مدخل حرفه هنرمند با موضوع آن کاوارا/کانسپچوال/هنرمندان معاصر/On Kawara/ هنرمند ژاپنی/ نقاشی روزشمار/ آثار آن کاوارا/

>> شماره 11

پنجره‌ی همسایه: آن کاوارا (1933)

آن کاوارا تا تاریخ 18 مه 2005، 26442 روز زندگی کرده است؛

کاوارا هنرمند ژاپنی، از مشهورترین هنرمندان معاصر (خصوصاً در عرصه‌ی کانسپچوال) است. او بیشتر در طیف هنرمندانی قرار می‌گیرد که از واژه و عدد در آثار خود بهره گرفته‌اند، و از طریق تصویر کردن این دو، حضور واسطه‌ی تصویر را به حداقل رسانده‌اند. از طرفی در آثار او نوعی شوخی و بازیگوشی ژاپنی و علاقه‌مندی به ظاهر نیز به چشم می‌خورد. به روایت تقویم روزشمار خودش، کاوارا تا تاریخ 18 مه 2005، 26442 روز زندگی کرده است.

جهت مطالعه و دریافت مقالات این شماره از فصلنامه حرفه: هنرمند اینجا کلیک کنید.

آنچه در این جستار می‌خوانیم:

در این جستار با دو متنِ «خودآگاهی» و «چرا "من نمی‌دانم" پاسخ درستی است»، کوشیده‌ایم به بررسی ابعاد مختلف آثار آن کاوارا، هنرمند ژاپنی بپردازیم.

در متن نخست نگارنده به بررسی نمایشگاه مشترک آن کاوارا و آلبرت جاکومتی که بین آوریل تا جولای ۱۹۹۰ برگزار شد، پرداخته است. در بخش‌هایی از آن می‌خوانیم:

«در این نمایشگاه آثار به طرزی غیرقابل‌انتظار با یکدیگر رویاروی می‌شدند. به طرزی بی‌سابقه در کنار هم قرار می‌گرفتند، رویدادی که نه به تاریخ تکیه داشت نه به زیبایی‌شناسی. ملاقاتی بود که در بیرون از قیدوبندهای تصویر انجام می‌گرفت، حتی بیرون از چارچوب‌های گاهشمارانه و تاریخیِ کاملاً خاصی که «نقاشی‌های روزشمار» کاوارا خود را مقید به آن‌ها ساخته‌اند؛ و جنبه‌ی کاملاً عجیب نمایشگاه این بود که نقاشی‌های کاوارا مجسمه‌های جاکومتی را با مسائل معاصر رویاروی می‌کردند.

این نمایشگاه نه مواجهه‌ای تصادفی بود و نه نشان دادن همدستی بین  آثار به نمایش درآمده. بلکه، آنچه در بین فرم‌های حجم‌وارِ عمودی و برافراشته‌ی پرهیبت فلزی (جاکومتی) و بعد افقی مستتر در زمانمندی خطیِ بوم‌ها (کاوارا) خود را به رخ می‌کشید، همان ذات و جوهره‌ی نمایشگاه، در غیاب یک سوژه یا ابژه‌ی قابل تشخیص، مواجهه‌ای را ترتیب می‌داد که تماماً در زمان حال اتفاق می‌افتد، در بافت و زمینه‌ای که آثار را به بیرون از خودشان می‌برد. در بطن این شرایط بیرونی خودآگاهی بود که آثار جاکومتی و کاوارا با هم ملاقات می‌کردند، و از هویت تعریف شده‌ی خود به مثابۀ آثار مستقل و خودکفا فراتر می‌رفتند.» ...

در متنی دیگر، جاناتان واتکینز، به بررسی یکی از آثار مطرح این هنرمند ژاپنی، «نقاشی روزشمار»، می‌پردازد. در بخش‌هایی از آن می‌خوانیم:

«آن کاوارا در ۲۸ دسامبر ۱۹۷۲، در طول سفری کوتاه به استکهلم، یک «نقاشی روزشمار» (Date Painting) خلق کرد. این نقاشی صبح شروع شد و پیش از نیمه شب به پایان رسید و شامل فرایند دقیق و جزءنگرانه‌ای بود که درهم‌تافته‌ی تمامی دیگر چیزهایی بود که این هنرمند در آن روز انجام داده بود. بیدار شده بود. آدم‌هایی را دیده بود. روزنامه خوانده بود. و کارهایی از این دست. به علاوه، به اشکال متنوعی، برخی از این اعمال را مستند کرده بود. نمونه‌ای از رنگ‌های اصلی «نقاشی روزشمار» را ثبت کرده بود. بخشی از روزنامه را کنار گذاشته بود (که بعدتر در نقاشی به کار گرفته شد) و مدخلی از دفتر خاطراتش را سرهم کرده بود: "jag vet inte" . این مدخل عنوان فرعی «نقاشی روزشمار» بود. عنوان مذکور به زبان سوئدی نوشته شده بود – چرا که کاوارا در سوئد بود – و ترجمه‌اش فقط می‌شود "من نمی‌دانم". ...

"من نمی‌دانم" کاوارا برگرفته از یک روزنامه است. و ورودی بر نوعی بدبینی رادیکال فلسفی را پیش می‌کشد، که یاد آور "من شک می‌کنم" رنه دکارت است. تنها دانش خاص در نقطه‌ای بحرانی در اثر گفتار بر روش (۱۶۳۷) این فیلسوف در قرن هفدهم که از طریق فرایند استنتاج به این حکم مشهور ختم شد که "من فکر می‌کنم پس هستم". دکارت قادر نبود که در کاوش معرفت‌شناختی‌اش پیش‌تر رود مگر به واسطه ی باور به خدایی قادر و پدرانه -خدایی که نیک بود و بنا به تعریف، او را فریب نمی‌داد. با این حال عالم کاوارا فاقد چنان ربوبیتی است. و از این رو ماهیتا وجودی‌تر یا اگزیستانسیال‌تر است. ...»