مدخل حرفه هنرمند/آنتونیو لوپز گارسیا/رئالیسم/ نقاشان اسپانیایی/ نقاش رئالیست/نقاشی معاصر جهان/هنرمندان معاصر جهان/

25

پنجره‌ی همسایه: آنتونیو لوپز گارسیا (1936)

 آنتونیو لوپز گارسیا ملقب به لوپز در یک خانواده کشاورز اسپانیایی به دنیا آمده است. او چند ماه پیش از جنگ‌های داخلی اسپانیا، و در فضایی متولد شد که همه چیز در هاله‌ای از ابهام معنایی فراتر از ظاهر خود دربرداشت. لوپز گارسیا دوست دارد سه پایه‌اش را در مقابل سوژه بگذارد. و روبروی آن قرار گیرد. دورنمایی از شهر و یا یخچال خانه‌اش، تفاوتی نمی‌کند. بر روی برخی از این سوژه‌ها به طور جسته و گریخته گاه سال‌ها کار می‌کند. وابستگی او به واقعیت تا آنجا پیش می‌رود که حتی اگر مدل‌ها جابجا شوند، بر مبنای صحنه‌ای که در روبرو دارد کار خود را پیوسته تغییر می‌دهد. و این جابجایی‌ها گاه پایان اثر را ناممکن می‌سازد. ...

آنچه در این جستار می‌خوانیم:

در این جستار با مقالات «رئالیست‌های نوین اسپانیا» به قلم ویلیام دیکس، «آنتونیو لوپز گارسیا» نوشته‌ی سارا نیلی و «دستانی آهسته و پیوسته»، کوشیده‌ایم به وجوه مختلف دغدغه‌های تصویری یکی از رئالیست‌های تاثیرگذار در هنر معاصر بپردازیم.

در متن «رئالیست‌های نوین اسپانیا» نگارنده ضمن بررسی تفاوت‌های رئالیسم نوین اسپانیایی با آنچه در گذشته به عنوان هنر آکادمیک رایج بود، به آثار لوپز به عنوان یکی از رئالیست‌های نوین در این کشور می‌پردازد. در بخش‌هایی از آن می‌خوانیم:

«اسپانیای امروز، جنبش‌های رئالیستی نوینی را به خود دیده است. اما مفهوم «نوین» به معنای تحول سبک و دیدگاه آنان نسبت به پایه‌های نقاشی رایج و آکادمیک معاصر در اسپانیا و آنچه در قرن گذشته، با عنوان رئالیسم جا افتاده است، نیست. آثار رئالیست‌های کنونی به جنبش هایی متفاوت، تقسیم شده اند. از آثار تغزلی سویلی‌ها گرفته تا آثار زمخت مادریدی، از هجويات والنسیایی‌ها تا همان اندوهگینی مادریدی، همگی این گرایشات را شامل می‌شود. که با وجود برخورداری از ویژگی‌های بارز و شاخصه‌هایی مجزا، همگی در پوششی هماهنگ از خصیص‌ای ملی، به اشتراک می‌رسند. نوع نگرش و نحوه برخورد با تکنیک و مفاهیم، در تمامی این جنبش‌ها خصلتی اسپانیایی دارد. ...»

در «آنتونیو لوپز گارسیا»، سارا نیلی به طور ویژه به دنیای مسحورکننده‌ی این  نقاش اسپانیایی می‌پردازد:

«در اولین نظر به آثار آنتونیو لوپز گارسیا، نفس در سینه‌مان حبس می‌شود. نمی‌دانیم مسحور نقاشی یا عکس، شده‌ایم! لوپز در ابتدا حسی از ابهام و تحسین در بیننده‌اش برمی‌انگیزد. حسی که از تبحر نقاشان او برمی‌خیزد. قابلیتی شگفت‌انگیز! اما آنچه دگرگونمان می‌کند نه عکس است و نه نقاشی بر مبنای عکس. بلکه بازنمایی ظریف و صبورانه‌ای است که از دریچه نگاه و صافی وجود نقاش گذر کرده. نقاشی که سال‌های عمر خود را در مطالعه گلی بر درخت و یا نوری بر لبه پنجره سپری می‌کند. و همچنان می‌داند، سالی که در پیش است، مهلتی است دوباره برای ادامه: برای ظریف نگریستن، متمرکز و مجنون اندیشیدن ... و بازنمایی نور. این گونه شاید، در پس آثار نوستالژیک لوپز امیدی جاودانه را بازبیابیم. امید به بودن و جستجوی نور. اما اگر در برابر آثار آنتونیو لوپز گارسیا، مبهوت و متحیر، بر جای خود میخکوب می‌شویم، تنها در سایه مواجهه با اثری خوش تکنیک و اجرایی استادانه نیست. بلکه ما در ثبت احساسی است که لایه‌ به‌ لایه، سال به سال و یا ماه‌ها، دنیای آشنا و ملموس او را با وسواس و باز نمایی می‌کند. ...»

برای دریافت و مطالعه‌ی دیگر مقالات این شماره از فصلنامه حرفه: هنرمند اینجا کلیک کنید.