ناصر حقیقی/ عکاسی/ احمد عالی

40

پنجره‌ی ما: ناصر حقیقی (1371 – 1310)

درآخرین لحظه یک خداحافظی معمولی، آقای احمدعالی به آرامی اشاره کردند که بخشی از آرشیو عکس‌های دوست عزیز و درگذشته‌شان ناصر حقیقی نزد ایشان است. اسم ناصر را پراکنده از زبان این و آن شنیده بودم. اما هیچ چیزی از او نمی‌دانستم. جز آنکه برادر نعمت حقیقیِ فیلمبردار بوده و عکس‌های خوبی می‌گرفته.

صبح دو روز بعد وقتی در دفتر ایشان یک به یک عکس‌ها را از داخل پاکت‌ها بیرون می‌کشیدم. بااحتیاط (زیر نگاه مراقب عالی) پشت و‌ رو شده‌ها را برمی‌گرداندم. دنیای گمشده و ازدست رفته‌ای برایم شروع به حیات و شکفتن کرد.

اهمیت اجتماعی و جذابیت تصویری عکس‌ها (که آدم رابه تماشای مدامشان ناگزیر می‌کند)به کنار. اما بخش تلخ ماجرا سرنوشت غم‌انگیز فراموشی(گاه تاحدمطلق)‌، درمحاق ماندن و درنظرگرفته نشدن حاصل تجربه‌های عمر یک آدم است. این که مثل بختک شومی بر سر بسیاری از هنرمندان ما تاکنون سایه انداخته. و (تحت تمایل روزافزون ما به تاریخ‌گریزی) همچنان می‌اندازد.

این پرونده به لطف آقای احمد عالی عزیز، تلاشی‌ست درستایش از زندگی ناصر حقیقی است. هنرمندی با ارزش که همه، جز به محبت و گرمی از او یاد نکردند.

مقاله‌ی «وسیع بود و تنها و سر به زیر و سخت...» نوشته‌ی لیلا پوربابک است. نویسنده این مقاله را بر اساس گفت‌وگویی با نعیم حقیقی درباره‌ی برادر وی، ناصر، نوشته است. او یکی از عکاسان فراموش‌شده‌ی معاصر است.

همچنین، «سه خاطره» یادداشتی از نعیم حقیقی درباره‌ی بردارش، ناصر است. وی سه خاطره از برادرش را در این مقاله گنجانده است.

به علاوه، مقاله‌ی دیگری مجموعه‌ یادداشت‌های نزدیکان ناصر حقیقیِ عکاس است که شامل پنج یادداشت است: «هنوز هم هست» نیره حقیقی، «نیمه‌ی بالش» مهران مهاجر، «ناصر حقیقی دیگر عکس نمی‌گیرد» مرتضی ممیز، «یک رفیق شفیق» لیلی گلستان و «دو عکس، دو خاطره» شرمین نادری. آن‌ها درباره‌ی خود ناصر، زندگی و آثار او نوشته‌اند.