پرونده‌ای درباره‌ی مهدی سیف‌الملوکی

40

پنجره‌ی ما: مهدی سیف‌الملوکی (۱۳۶۹ – ؟)

سیف‌الملوکی اما حدیث دیگری داشت. قصه پیدا شدن عکس‌های او (آن هم بیست سال پس از درگذشت ایشان) از آن مقدرات خودجوش و عجیب و غریب است. گویا این بار قرار بوده ابراهیم صافی عزیز واسطه انتقال فیض باشد:

«یه روز توی دفترم نشسته بودم که یکی ازدوستام که توی ناصرخسرو مغازه داره بهم زنگ زد وگفت: یه کسی اومده و دو سه تا کارتن عکس آورده واسه فروش. بیا ببین می‌خوایش... » و باقی ماجرا.

اطلاعات به جامانده ا زسیف الملوکی تا آن حدکم و ناچیز است که ماپس ازسه چهارماه جستجوهنوز هم نتوانسته‌ایم تاریخ تولد‌ش را بیابیم. شخصیت دیرجوش، صراحت لهجه (ازنوع بُرنده و اصفهانی آن)، مماشات نکردن باخواسته‌های دیگران، بی‌اعتمادی به اغیار، وسواس و کمال‌گرایی بیش ازاندازه درنمایش آثارش همگی باعث شده تاهرآنچه از او وعکس‌هایش درذهن دوستان و اطرافیانش باقی مانده، پرهیبی دور و گنگ و درفاصله باشد. انگارهیچ‌کس نتوانسته از خطی به بعد، به اونزدیک‌تر شود.

باآنکه گفته می‌شود سیف الملوکی چندان تمایلی به نمایش آثارش نداشته اما خودرأیی ما درانتشار آنها در این پرونده، صرفاً بزرگداشت و یادآوری از ارزش‌های فراموش شده عکاس خودآموخته‌ای است که در چارچوب‌های حرفه‌ای و معیشتی، شعله‌های نبوغ، خلاقیت و درخشش بصری را درون خودش گرم نگه داشت. ...