مدخل حرفه هنرمند با موضوع نقاشی‌های منوچهر صفرزاده

11

پنجره‌ی ما: منوچهر صفرزاده (مش صفر)

مصاحبه با نقاش‌ها تجربه‌ی عجیبی‌ست. از یک تلفن و معرفی رسمی و برقراری برای مصاحبه شروع می‌شود و در طول گفت‌وگو که گاهی چندین جلسه طول می‌کشد با یک زندگی آشنا می‌شوی. ای کاش می‌توانستیم کل تجربه‌ای که در 8 جلسه گفت‌وگو با منوچهر صفرزاده داشتیم را به شما منتقل کنیم. اولین مکالمه‌ی ما که طبق معمول تلفنی بود با فریادی بر سر روزنامه‌نگارها، و من ، و فحشی به فضای آلوده‌ی هنری ما آغاز شد.

من، عادل قلی‌زاده را که زمانی شاگرد، و امروز دوست مش‌صفر است واسطه کردم. بدون حضور عادل و همراهی داریوش خادمی این گفت‌وگو پا نمی‌گرفت.

جمعه صبح‌های زمستان را با عادل و داریوش و مش صفر گذراندیم و عمدتاً مش صفر می‌گفت و ما گوش می‌دادیم و از این بابت شکل مصاحبه به خود نگرفت. درست مانند یک پرده‌خوان، صدای خود را بالا می‌بردو پایین می‌آورد و داستان‌هایش را به اوج می‌رساند – با طنزی یا حکایتی یا خاطره‌ای یا فحشی.

صحبت‌هایش را پیاده می‌کنی و بعد خلاصه می‌کنی و بعد ویراستاری و بعد مؤدبانه می‌شوریش، تمام لطف آن را می‌چلانی و حیف می‌کنی. اما چاره‌ای جز این نیست. او واقعا یک نقال است و پرده‌خوان. شاید آخرید آن‌ها. گاهی تند مزاج و پرخاشگر، گاهی شوخ طبع و بذله‌گو و مهربان. عاشق دختر و نوه‌ و همسر شاعرش که به قهر روزگار از او دور افتاده است.اهل مطالعه است و کنکاش در تاریخ هنر و بسیار علاقه‌مند به موسیقی و شعر.

از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگر می‌پرد و از خاطره‌ای به خاطره‌ی دیگر می‌رسید. به همین خاطر مجموعه‌ی صحبت‌ها مانند نقاشی‌هایش جریان سیال ذهنی‌ است مملو از خاطره‌ها و عقاید و اشعار و ... درست است که کمتر در مورد کارهایش صحبت کرد. اما فکر می‌کنم با خواندن زندگی و شنیدن حرف‌هایش کارهایش را هم بهتر می‌فهمیم.

ایمان افسریان