مدخل حرفه نقاش

10

پنجره‌ی ما: محمد فاسونکی (1322)

ساده صحبت می‌کرد و ازین‌ که فارسی را به خوبی ما تهرانی‌ها صحبت نمی‌کند عذر خواست. گله بسیار داشت، اما امیدوار بود و آنچه عجیب بود حجم عظیمی از تابلو و مجسمه بود که آتلیه‌اش را پر کرده بود. آنقدر کار را در آتلیه‌ی هیچ نقاشی ندیده بود. با گشاده‌رویی بی‌آنکه مرا بشنتاسد اصرار کرد که در حانه‌اش اقامت کنم. هرچند نماندم، اما چند ساعتی که با او به گفت‌وگو نشستم را فراموش نخواهم کرد. تابلوهای بزرگش را یکی یکی می‌آورد و به من غریبه که نیم ساعتی نبود از آشناییمان می‌گذشت نشان می‌داد. سال‌هاست در تبریز بی‌آنکه آن‌چنان که باید بشناسندش، با پشتکاری باورنکردنی کار می‌کند. در تبریز یک نمایشگاه نقاشی وجود ندارد تا کارهایش را در شهر خود نمایش دهد. و این جای خجالت است برای مسئولان فرهنگی که امکانات را اینگونه در تهران تلنبار کرده‌اند. اما او کار خودرا می‌کند، بی‌انتظاری از این فضا و مسئولان هنری . نقاشی برای او کاری فرهنگی‌ست نه راهی برای... این را با زندگی‌اش ثابت کرده‌است. تبریزی‌ها باید به خود ببالنئ. آن‌ها نقاش خوبی دارند.