شماره 15

پنجره‌ی عقبی: چیزی تازه بگو! حرفی تازه بزن! / یوریک کریم‌مسیحی

تقریباً همه‌­ی فیلم‌­هایی كه جان فورد یا باد باتیكر یا عدّه‌­ای دیگر ساخته‌­اند راجع به مردان است. اما كسی از آن‌ها نپرسیده كه چرا همیشه راجع به مردان فیلم می‌­سازند، چون كه پرداختن به مردان از سوی مردان بدیهی انگاشته شده. اما همیشه، چه به صدایی بلند یا با صدایی نهان­‌دردل از اینگمار برگمان پرسیده‌­اند (دستِ­ كم در این آب­‌و­خاك این سؤال مطرح است.) كه چرا همیشه راجع­‌به زنان فیلم می‌­سازد. و این پرسش از بهرام بیضایی هم پرسیده­ می‌­شود، همیشه، و با صدایی بلند و رسا. حال، آیا باید همصدا با پُرسندگان گروهِ اول از داوود یا دیوید بپرسیم كه چرا همیشه از سیاهان عكس می‌­گیرد؟ در این یادداشت کوتاه یوریک کریم‌مسیحی به سراغ یکی از عکس‌های مشهور داوود بی رفته است. دیوید ادوارد اسمایكل ـ كه این آخری نامِ خانوادگی مادرش است ـ با نام مستعار داوود بِی تقریباً همیشه از سیاهان عكس گرفته است. او امیدوار است با شناساندن ویژگی‌های عکاسی بِی بتواند تحلیلی درست از عکس‌های او ارائه دهد.

 

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید. 

 

بخشی از مقاله:

عده­‌ای از هنرمندان ناگزیرند از «فرزندِ زمانِ خویشتن» بودن. این «زمانِ خویشتن» و این ناگزیری می‌‌تواند به حالات و وضعیت­‌های گوناگونی تغییر كند و تعمیم یابد. برای سیاه‌پوستان پرداختن به سیاه‌پوستان همان‌­قدر بدیهی شمرده می‌­شود كه برای جان فورد و باد باتیكر پرداختن به مردان. اما، نیك اگر بنگریم، برای سیاه‌پوستان، به خاطر تاریخی كه پَسِ سَر نهاده‌­اند، تاریخی سراسر رنج و ستم، پرداختن به سیاهان نوعی اجبارِ خودخواسته و نوعِ اعلای تعهد به حساب می­‌آید. در عكاسی گوردون پاركس، در سینما اسپایك لی، در داستان جیمز بالدوین و در شعر لنگستون هیوز از این نظر بسیار شاخص‌­اند. اما، ویژگی برجسته و نظرگیر و اصلاً مبنای شكل‌­گیری آثار داوود ب­ی ـ كه همان چندپاره‌­كاری و از جزء به كل رفتن باشد ـ چشم و حافظه‌­ی بیننده را، خواسته یا ناخواسته، به سمتی می‌­برد كه هرچند به‌­نظر طبیعی و منطقی می‌­آید، اما ماهیتاً نادرست است: به طرفِ آثار دیوید هاكنی.

 

بی در چندپاره‌كاری‌­اش ماهیتاً به نظریه‌­ی ایزنشتاین در سینما نزدیك است. ایزنشتاین معتقد بود كه در تدوینِ فیلم باید از تركیبِ دو نمای A و B نمای C به دست بیاید. (نمایی از دهان + نمایی از بلبل = آواز [تز + آنتی­تز = سنتز]) در برابرِ نظریه‌­ی پودوفكین كه اعتقاد داشت از تركیب نماهای A و B باید نمای AB به دست بیاید. از این­ رو در عكسِ حاضر در اصل داریم پنج عكس می­‌بینیم. اگر هریك از چهار فریم را، كه با پولاروید گرفته شده، به­‌طور مستقل و مجزا نگاه كنیم، درخواهیم یافت كه هر یك از آن‌­ها عكسی است كامل، مستقل و قابل فهم. اما در تركیب این چهار فریم، به فریمِ پنجم می‌­رسیم كه چه آن را عكسی بهتر از هریك از چهار عكسِ دیگر بدانیم چه ندانیم، خواستِ هنرمند به­‌طور عمده همین پنجمین عكس بوده، عکسی تازه! یعنی از تركیبِ فریم­‌های A وB و Cو D ، رسیدن به فریمِ E.

 

برای بهتر دیدن و فهمیدن و تأویل عكس، بهتر آن است كه به دنیای درونی سیاه‌پوستان، به دنیای جادویی آن‌ها، توجه كرد. دنیایی عمیقاً گره خورده با درد، رنج، مشقّت، ناامنی، اضطراب و اغلب ناامیدی. پژواك این ناامنی و اضطراب را در پاره­‌پاره‌­گی عكس آمیشی می‌­توان دید. این كه هر جزیی را كه می­‌بینیم، فریم كناری یا پایینی­‌اش آشنایی آن را می‌­زداید و زیبایی یك چهره‌­ی تازه و جوان و پُرتمنّا را نمی‌­توان به قرار زیبایی آشنا و قراردادی بازدید كرد. فاصله­‌های افتاده در اجزای صورت و سایر اعضای بدن نگاهِ آشنا و راحت­ طلبِ ما را بر­هم می­‌زند و گاه دچار تَوَهّم می­‌كند. این كه ما لبه‌­ی آستینِ زیر­پیراهنِ بازوی چپِ آمیشی را دو بار می­‌بینیم و گوشه­‌ی لبش را و جزیی از یقه‌­اش را، باعث می‌­شود كه خیال كنیم خالكوبی روی هر دو مچ­‌اش هم یكی است كه دو تا می­‌بینیم. و یا انگشترِ در انگشتِ وسطِ هر دو دستش هم. این تَوَهّم­‌زایی و این نامطمئنی ریشه در دنیای به حاشیه رانده شده‌­ی سیاهان آمریكا دارد.