>> شماره 38

پدیده‌ای به نام مدیریت هنری / گفت‌وگوی استیون هلر با ورونیک وین

استیون هلر: از نقطه نظر آموزشی مدیریت هنری موضوع جذابی است. حرفه‌ی مهمی که تا به حال ندیدهام که کسی کلاسی برای آموزش آن برگزار کرده باشد. همه‌ی مجلات، روزنامهها، انتشاراتیها، شرکتهای پخش موسیقی و تبلیغاتی مدیران هنری را به کار میگیرند. اما چطور میتوان یک مدیر هنری شد؟ من حدود 35 سال ( از 17 سالگی تا امروز) است که به این حرفه مشغول هستم، تو خودت هم پیش از نویسندگی برای 15 سال مدیر هنری بودی. نه من و نه تو هیچکدام آموزشی برای این کار ندیدیم. من با روش آزمون و خطا ( و روی خطا تأکید دارم) به اینجا رسیدم. به نظرت چطور میتوان مدیریت هنری را تدریس کرد؟

ورونیک وین: تجربه‌ی من هم شبیه به تجربه‌ی تو است. من معماری و طراحی صنعتی خواندم تا اینکه پس از 15 سال کار در زمینه‌‌های نمایش، تولید و دیزاین بسته‌بندی به این نتیجه رسیدم که بیشتر ترجیح می‌دهم تا کارهای معماران و طراحان دیگر در مجله‌های دموس و گرافیس را ببینم تا اینکه خود به طراحی بپردازم. تا آن موقع تعداد زیادی مجله‌های دیزاین اروپایی را جمع کرده بودم که آنها را همه جا به دنبالم کشیده بودم. تا اینکه در نهایت یک روز تصمیم گرفتم از آن به بعد کارهای سه بُعدی را فراموش و بر روی دیزاین‌های دو بعدی تمرکز کنم و در واقع به دنیای کارهای "تخت" روی آوردم. دیگر می‌خواستم به اشتیاقی که به صفحات براقی که بوی جوهر و الکل می‌دادند بپردازم. با جسارت دنبال کار جدیدی به عنوان "طراح مجله‌" بودم . آن موقع چیزی از مدیریت هنری نمی‌دانستم.

در نهایت به دو شغل رسیدم، اولی شغل نیمه‌وقتی بود به عنوان مدیر هنری مجله‌ی اینتریورز  و دومی دستیار دوم مدیر هنری مجله‌ی وُگ . تلاش کردم تا هر دو کار را حفظ کنم تا بتوانم زندگی خود و دخترم را تأمین کنم و به قیمت اشتباهات فراوان خجالت‌آوری کارم را یاد گرفتم. هنوز هم نمی‌دانم که چطور موفق شدم و دوام آوردم. چیزی که خیلی دوست داشتم از آن سر درآورم تایپوگرافی‌بود. به نظرم تنها وسیله‌ی سنجش توان یک مدیر هنری ـ  و دانستن اینکه از طریق آموزش یا تجربه به این سمت رسیده ـ  شیوه‌ی برخورد او با تایپ است.

آیا موافقی که تایپوگرافی یکی از مهارت‌های اصلی برای یک دیزاینر است؟ مهارتی که او قطعاً برای تبدیل شدن به یک مدیر هنری خوب به آن نیاز دارد؟ خب همه چیز را می‌توان در طی کار یاد گرفت ـ با فرض داشتن استعداد ـ ولی نمی‌توان تظاهر کرد که از تایپ سر در می‌آوری وقتی که چیزی از آن نمی‌دانی.

متأسفانه باید اعتراف کنم که وقتی مدیر هنری شدم چیزی از تایپوگرافی نمیدانستم و هیچ وقت هم به دنبالش نرفتم. وقتی از طریق شانس به یک کار مشغول میشوی اینطور نیست که از همه چیز آن سر در بیاوری. من فکر میکنم که تایپوگرافی یکی از مهمترین عناصر در کار دیزاین است اما اینطور هم نیست که یک مدیر هنری مجبور باشد تا یک تایپوگرافر ماهر باشد تا از پس کارها بر بیاید. کمی پیشتر تایپوگرافر بینظیری را برای تکمیل طراحی جلدی که به صورت ابتدایی خودم روی آن کار کرده بودم استخدام کردم. من میتوانستم آن صفحه را طراحی کنم اما تنها او بود که میتوانست همه چیز را سر جای خود قرار دهد تا طرح معنا پیدا کند.  به عنوان یک مدیر هنری، میتوانم افراد دیگری را برای کارهای مربوط به تایپ، تصویرسازی و عکاسی به کار بگیرم. میتوانم آنها را با هم هماهنگ کنم ولی نمیتوانم هر کدام از این کارها را به تنهایی انجام دهم، مثل یک رهبر اکستر که نمیتواند همه‌ی سازها را بدون اشتباه بزند اما در واقع او است که صداها را با هم، همآوا میکند. به نظرت اشتباه میکنم؟ فکر میکنی مدیر هنری جایگاه خوبی ندارد؟ یا این مدیر هنری که الان برایت توصیف کردم یک شارلاتان به تمام معناست؟

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید.