12

پائولا رگو؛ عالم خیال یک نقاش / مارینا وارنر / مریم اطهاری

پائولا رگو؛ عالم خیال یک نقاش عنوان مقاله ای از Marina Warner ماریا وارنر است. پیش از خواندن این مقاله، دانستن فرازهایی از دو داستان ضروری می‌نماید: یکی داستان «جین ایر» که «رگو» تصویرگری‌اش نموده و این مقاله به بهانۀ نمایش آن تصاویر نگاشته شده است و دیگری اسطورۀ «پسیشه»و «کوپیدو» که در این متن اشاراتی فراوان به آن شده است. (مترجم)

منعی که پسیشه از آن سرباز می‌زند. هنگامی که چراغ را روشن می‌کند و به معشوق خفته‌اش چشم می‌دوزد. تنها در نظام روایتی شاعرانه معنا می‌یابد. آیا هرگز چنین ظلماتی حتی در دل تاریک‌ترین شب‌ها قابل تصور خواهد بود؟ سیاهی قیرگونی که در آن «پسیشه » نمی‌تواند جوانی خوش‌رو را با موهای مجعد و طلایی رنگ که در پرتو چراغ ممنوعه‌اش نمایان می‌شود، از فرضا دیوی کریه المنظر تمیز دهد؟ حتی اگر دریافت‌های حواس دیگرش را هم کناری بگذاریم بهرحال مختصری از همسر اسرار آمیزش باید دیده باشد.

پس شاید تاریکی بیش‌تر از آن خود اوست: سایه‌های تاریکی که ژرفای پنهان مخیله‌اش را از گفته‌های مغرضانه خواهرانش درباره داماد آکنده بود. سیاهی‌ای که «پسیشه» را احاطه کرده بود، حاصل بی‌خبری او از قصه شخصی‌اش بود. و بدترین بیم‌ها درباره سرنوشت‌اش به شدت درهم آمیخته بود.

وقتی که او صحنه را روشن می‌سازد. درست لحظه‌ای که روغن از چراغ بر بازوی «کوپیدو» می‌چکد و او بیدار می‌شود. گرداگرد پسیشه و همه چیز نیست و نابود می‌شود_کاخ پرشکوه، پریان ملازمش، ضیافت خارق‌العاده و تن‌پوش‌های جادویی، سرگرمی‌ها و همه آن افسون‌های بصری. نابینایی پیشین او درباره هویت معشوقش، چشم دیگری را گشوده بود ، چشم خیال‌آفرین درون، و «پسیشه» در تمام وجوه زندگی‌اش با «کوپیدو» به واقع در عالمی خیالی به سر می‌برد.

قصه «کوپیدو» و «پسیشه» در رمانس پیشگامانه «آپولیوس»،«استحاله» یا «الاغ طلایی» نقل شده است. شارلوت برونته متن ترجمه شده این قصه را در صفحات مجلة «بلک وودز مگزین» که پدرش مشترک آن بود، خوانده بود. داستان‌های پریان بعدی اغلب از دَم این قصه سرشارند-خصوصا افسانه «زشت و زیبا».

برای مطالعه‌ی بیشتر درباره‌ی پائولا رگو می‌توانید مقاله‌ی «شرم از رازداری» گفت‌وگوی مارینا وارنر با پائولا رگو را مطالعه کنید.

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید.