>> شماره 37

ویرانه‌های معاصر / ریوجی میاموتو / ساناز امیریاراحمدی

ويرانه هاي معاصر نوشته‌ی ريوجي مياموتو (Ryūji Miyamoto) ترجمه‌ی ساناز اميرياراحمدي

از چندين سال پيش تا به حال مشغول عکاسي از ساختمان‌هاي در حال تخريب بوده‌ام. اين نقطة شروعي براي من بود. پيش از اين از ساختمان‌هايي که تازه کامل شده بودند عکس مي‌گرفتم اما کم‌کم شروع به عکس گرفتن از ساختمان‌هاي در حال تخريب کردم، مطمئن نيستم چرا ولي اين داستان با زندان ناکانو شروع شد.

وقتي شنيدم مي‌خواهند اين زندان را تخريب کنند به محل ساختمان رفتم. مي‌خواستم قبل از اينکه از صحنة روزگار محو شود از آن عکس بگيرم.

ساختماني محاصره شده با ديوارهاي بلند ... زنداني به مانند يک امپراطوري کوچک و مستقل. ساختمان‌هاي متعددي هستند که نوعي حس انزوا آنها را در بر گرفته و اين حس، مدينه فاضلة خيالي‌اي را به وجود مي‌آورد. تخريب اين فضاي عجيب از يک انتها شروع شد و به‌سوي ديگر پيش رفت. در طي شش ماه به اين مکان مي‌رفتم تا از اين  تخريب عکس بگيرم.

مکاني که در آن يک ساختمان در حال نابودي است مانند تونل زماني است که هر ساختمان مستقلي را از نيت اولية ساخت آن جدا مي‌کند و اين گونه است که [ساختمان] نوعي هستي مستقل مي‌يابد.

احتمالاً در مورد ساختمان‌هاي ناکانو شايد دانستن اينکه اين ساختمان قبلاً زندان بوده تأثيري خاص به همراه داشته است. ولي بيشتر از آن اين مسئله مطرح بود که اين ساختار از سازنده، طراح و زندانيان خود جدا بود و حقيقتي در اين حس وجود داشت که اين ساختار را وارد بُعدي متفاوت از زمان و مکاني که تا آن زمان در آن قرار داشت مي‌کرد.

وقتي تخريب کامل مي‌شود باعث مي‌شود به اين فکر کنيم که ساختاري که در ابتدا تا چه حد فنا‌ناپذير به نظر مي‌رسيد به چه راحتي مي‌تواند از صحنة روزگار محو شود.

همة افراد ناخودآگاه فکر مي‌کنند که عمر ساختماني که از بتن و آجر است از عمر يک فرد بيشتر است و به همين دليل است که مشاهده نابودي يک ساختمان شگفت‌انگيز به نظر مي‌رسد.

از اينجا بود که به عکاسي از تخريب ساختمان‌ها تئاتر‌ها، سينما‌ها، کليسا‌ها و غيره روي آوردم.

هر بار صحنة تخريب را مي‌بينم همچنان در بهت اينکه چگونه دنيا به خودي خود در حال فرو ريختن و خرد شدن است باقي مي‌مانم، ويرانه‌هايي متروک درست پيش چشمان من.

مشاهدة ناگهان فروريختن ساختماني که کارايي خود را از دست داده براي من لحظة شروعي بود براي ديدن اين موضوع به عنوان يک تباهي.

بعضي ساختمان‌ها و قطعه زمين‌ها بلا استفاده هستند. فضاهايي که هدف مشخصي ندارند.

اين فضاهاي خالي با مغازه‌ها و کلبه‌هايي که در پايان به محله‌هاي کثيف و پست تبديل مي‌شوند پر مي‌شود. به محض اينکه اين محله‌هاي فقيرنشين از هم گسسته مي‌شوند ساختمان‌هايي جديد برپا مي شوند.

ديدن خياباني که مغازه‌ها در آن صف نکشيده‌اند نادر است و پيدا کردن محوطه‌اي خالي و بي مصرف سخت و مشکل.

اينگونه تغييرات در زمان المپيک توکيو در 1964 اتفاق افتاد و به نظر مي رسيد که اين روند در دهة 1980 شتاب گرفت.

بندرگاه به طور کامل اشغال بود، بزرگراه‌ها بر فراز سطح زمين کشيده شده بودند. آسمان‌خراش‌ها در مرکز شهر که به تازگي توسعه يافته بود به سوي آسمان خيز برداشته بودند. همه چيز رويه‌اي تجاوزکارانه به خود گرفته بود، همه جا خيابان‌ها متفاوت بودند، همه چيز جديد ساخته شده و همه چيز تابع دقت خاصي، به سوي فضايي بي‌رنگ منحرف شده بود. ساختمان‌هاي ناجور قديمي با سرعت حيرت‌انگيزي جايگزين شدند. زماني، حتي براي پوسيدن آنها نيز وجود نداشت.

تا همين اواخر در امتداد جاده‌اي که از زير بزرگراه اصلي که از کنار ايستگاه Shiadome Kamotsu مي‌گذرد گروهي از خانه‌هاي موقت که از مقوا، تخته و الوارهاي چوبي و ورقه‌هاي وينيلي ساخته شده بودند وجود داشت.

در حال حاضر، يک ماه پيش از اجلاس توکيوي بعدي همه آنها بدون هيچ ردي ناپديد شده‌اند. آن آدم‌ها کجا   ممکن است رفته باشند؟

پس از آنکه آن کلبه‌هاي کوچک و سردستي ساخته شده، آن خانه هاي کوچک مقوايي و خرابه‌ها حذف شدند فضاي شهر نمي‌تواند کامل باشد؛ چيزي غير طبيعي و نامأنوس در اين ساختمان‌ها و ساختارهاي جديد وجود دارد که فضاي شهر را پر از دلتنگي مي‌کند. ■

برای دریافت رایگان مقاله روی گزینه‌ی خرید زیر تصویر کلیک کنید.