59

وان گوگ‌، ملانی و مونالیزا‌: اثر هنری و جاذبه‌های جمعی / مهدی نصراله‌زاده

کتاب‌های مربوط به تقویت حافظه، از تصویرسازی‌های جذاب به‌عنوان مهم‌ترین تکنیک یادسپاری سخن می‌گویند. در این تصویرسازی‌ها، چیزهایی که باید به خاطر سپرده شوند در قالب ترکیب‌هایی غریب و اغراق‌شده با چیزهای دیگر تداعی می‌شوند، چیزهایی که خودِ آنها نیز می‌توانند منفرداً جذاب و از همین رو به‌یادماندنی، یا ازیادنرفتنی، باشند. یکی از این تصویرسازی‌ها می‌تواند تصویر زن جوان و زیبای بلوندی باشد که پالتوی خز پوشیده است، قفس پرنده به دست دارد (قفسی که در آن دو مرغ عشق سبزرنگ محبوسند)، و سوار بر قایقی پارویی تک و تنها بر روی دریاچه در حرکت است. این تصویر البته به اندازه‌ی برخورد تصادفی چتر و چرخ خیاطی بر روی میز تشریحْ سوررئال و، از همین‌رو، «فراموش‌ناشدنی» نیست، اما «می‌تواند یک نقاشی سوررئالیستی به‌وسیله‌ی دالی یا ماگریت باشد.» (پالیا ۳۳: ۱۹۹۸) تصویر زن تنهای پالتوخزپوشِ قفسِ‌پرنده‌به‌دستِ قایق‌سوار البته تصویر مِلانی در فیلم پرندگان (۱۹۶۳) هیچکاک است. این تصویر، و کلّ فیلم در مقام یک تصویر، برای آن ساخته شده است که جاذبه بیافریند و جلب توجه کند؛ ساخته شده است که دیده و شنیده و شناخته شود. و میزان موفقیت آن در نیل به این مقصود بر حسب میزان ماندگاری یا «حفظ» شدنش در حافظه‌ی جمعی و نقشی که در شکل‌گیری این حافظه ایفا کرده قابل ارزیابی است. کاری که کامیله پالیا در توصیف زنده‌ی کل فیلم و در توصیف این صحنه‌ی خاص انجام داده، تن سپردن به جاذبه‌ی اثر و خلق جاذبه در متن نوشتاریِ خود است، آن هم از طریق برشمردن روابط ممکنی که اجزاء این صحنه با سایر مؤلفه‌های حافظه‌ی جمعی، به‌ویژه از نوع غربی آن، دارد. برای پالیا، این صحنه، و ملانی در مرکز آن، «تداعی‌کننده‌ی» همه‌ی این چیزهاست: از مرغ ماهیخوار و کلئوپاترا و لیدی مکبث، تا مونالیزا و مارتا گراهام و مادام ایکس در تابلویی به همین نام از جان سینگر سارجِنت. پالیا در توصیف صحنه‌ی معروف گذشتن ملانی از روی دریاچه، او را به همه‌ی این کاراکترها، و بسیاری چیزهای دیگر، تشبیه، یا به نحوی از انحا مربوط، می‌کند. این نقل قول طولانی را از پالیا می‌خوانیم: «... میچ روی ملانی زوم می‌کند،...