39

هنگامی که فرم به نگرش تبدیل گردیده / تیئری دُدوو / ابوالفضل توکلی‌شاندیز

«هنگامی که فرم به نگرش تبدیل گردیده _ و فراتر از آن» به قلم تیئری دُدوو

سیر تحولات تاریخی در تعریف مفهوم هنر و ذات آن، همچنین تغییراتی که طی اعصار و قرن­‌ها در شکل و فرم اثر هنری به ­وجود آمد. آموزش هنر را نیز تحت الشعاع قرار داده ­­­است.

ارتباط استاد(هنرمند) قدیم و شاگرد او، هم از حیث ارزش­‌ها و هم از حیث انتظارات­شان نسبت به یکدیگر، را مؤلفه­‌ها و پارادایم‌­هایی تشکیل می­‌داد که پس از قرن 18 که دوران افول آکادمی­ گرایی، دیگر آن کارکرد سابق را نداشتند. آن ارزش­‌ها و پارادایم‌­ها یا مبتذل گردیدند. و یا به ­صورت دیگری خودشان را در چارچوب­‌های آموزش جدید جای دادند.

«تیئری دُدوو» در مقاله­­‌ی «هنگامی که فرم به نگرش تبدیل گردیده – و فراتر از آن» علاوه بر بازتعریف و بررسی آن پارادایم‌­ها (استعداد، تخصص، تقلید) به بررسی عوامل بیرونی و درونی مؤثر بر شکل‌­گیری آموزش جدید هنر و پارادایم ­های تازه تشکیل­ دهنده‌­ی آن می­‌پردازد. وی ضمن واکاوی نمود اجرایی این شکل از آموزش هنر که در رأس آن مدرسه‌­ی باوهاوس (همچنین مدارس و کالج های مشابه) است. و مؤلفه­‌های جایگزین تازه (خلاقیت، رسانه، ابداع) بجای آنچه در شیوه‌­ی آکادمی بوده است. و به چالش کشیدن‌شان در تقابل با یکدیگر و بررسی پارادوکس‌­های موجود در تعاریف سعی در ارائه تصویری اغراق آمیز اما درست از دلایل افول هر دو سیستم دارد.

در قرن حاضر با ظهور متفکرانی نظیر لوکاچ، آدورنو، آلتوسر و پس از آن، دریدا و دلوز. با در هم تنیده شدن نظریات علوم انسانی و هنر، مؤلفه­‌های ثالثی مطرح شدند. نظریاتی که «دُدوو» با آنکه علل و الزام شکل­ گیری آن­ها را بر می­‌شمرد. اما ضمن آن مطرح می‌­کند چگونه تعریف آموزش هنر و حتی اثر هنری را به بیراهه برده و می‌­تواند ببرد.

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید. 

بخشی از متن:

"...اما یک کاریکاتور درست به دلیل اغراق­ آمیز بودنش به حقیقت بسیار وفادارتر هست. من ابایی ندارم از اینکه بیشتر به این اغراق دامن بزنم تا این مفروضات را به صورت بدیهیاتی پذیرفته شده _ یعنی مفروضاتی صرف _ به شما نشان دهم این دو مدل گرچه بر هم تأثیر می­گذارند. اما تدریس هنر را از نظر مفهومی به دو دسته تقسیم می‌­کنند. در یک سو مدل آکادمیک قرار دارد. در سوی دیگر مدل باوهاوس."

"وضعیت فعلی به این قرار است. پارادایمی متلاشی شده است. اگرچه ممکن است ما در میانه‌­ی یک « تغییر پارادایم» باشیم ( اگر چنین باشد. درک آن به عهده­‌ی جانشینان ما خواهد بود)، آنچه که به گمان من به وضوح پیشروترین دانشکده‌­های هنر بر مبنای آن سامان یافته­‌اند. در واقع شبحی نومید _ و شاید پوچ گرایانه_ از پارادایم باوهاوس قدیم است."