شماره 34

هنر ایران، سال صفر / کامران سپهران

کامران سپهران در این مقاله به ویژه‌­نامه‌ی «هنر ما زیر نگاه دیگریِ» مجله‌ی حرفه: هنرمند، پراخته است. به اعتقاد او این شماره قابلیت کتابگزاری دارد. او معتقد است این شماره به سبب محتوای غنی و در عین حال جهت‌دار، از پرونده‌های مرسوم نشریات متمایز است و واکنش خواننده را همچون کتابی برمی‌­انگیزد. هنر ما زیر نگاه دیگری به طور خاص موجودیت خود را از توفیق سال‌های اخیر هنرمندان در بازارهای جهانی می‌­گیرد و به آن انتقاد دارد و در این راه به خصوص از ادوارد سعید و نظریه‌ی پسااستعماری او مدد می‌­گیرد. این نظریه نیز طبعاً تسهیلگر آن می‌شود که کل پست و بلند تحولات "هنر ما" و "نگاه دیگری" به سنجه انتقاد گذاشته شود. به گفته‌های او نوشته‌های خلاف این جریان یا شواهدی هستند که پیشتر در معرض نقد گذاشته شده‌­اند و حال به عنوان نمونه‌ی موردی آورده شده­‌اند، یا در برابر این ایده‌ی کلی نشریه موضعی ندارند. اما پرسش اینجاست که آیا اساساً بدیلی برای این نوع نگرش رایج نسبت به کامیابی‌های هنرمندان و نویسندگان شرقی، جهان حاشیه‌ای یا ما در غرب یا مرکز می‌­توان سراغ گرفت؟

   

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید. 

   

بخشی از مقاله:

این سکوت و فقدان راه را باز می­‌گذارد، که سوی دیگر ماجرا یعنی هنرمند نیز همه انتقادات را در حسادت خلاصه کند. آرزوی هر هنرمندی است که مخاطبان بیشتری کار او را ببینند و به درک و دریافت آن برسند. «من موفق به این کار شده­­‌ام، حال ناکامان این رقابت، آثار من را عاری از ارزش هنر می­‌شمارند.» این همان مخاصمۀ رایج و جهانی است که در ابتدا گفتیم، مخاصمه هنرمندان بین‌­المللی کامیاب در یک طرف و  هموطنان آزرده خاطر ایشان در طرف دیگر. هنر ما از نگاه دیگری نیز صرفاً برگی دیگر بر این دفتر مخاصمات می‌­افزاید. تنها استثنا شاید انتهای مقاله شعله مصطفوی است که در پس انتقادات خود، به ذکر دو نمونه اثر هنری مطلوب خویش دست می‌­زند. و جایی دیگر در مصاحبه با شادی قدیریان است که مهران مهاجر می‌­کوشد ارزش‌های "تصویری و عکاسانه" کار قدیریان را نشان دهد. اما واکنش افسریان چنین است: «اما در واقع چیزی در خود عکس­‌هاست که اجازه نمی‌دهد، مخاطب به ظرافت­‌هایی که تو تحلیل کردی دست پیدا کند.» در اینجا قدیریان، یکی از آن هنرمندان کامیاب است و افسریان سوی دیگر ماجرا، مهاجر هم در نقشی ظاهر می‌­شود که بی­‌گمان می‌تواند شکاف بدگمانانه دو سوی ماجرا را با انداختن بحث در مجرایی هنری، ترمیم بخشد یا حداقل به سطح مباحثه‌ای انتقادی ارتقا بخشد. ولی این پاسخ که تو به عنوان متخصص هنری ظرافتی را درک می‌کنی که فلان مخاطب مفروض از درک آن عاجز است، ضمن سلب مسئولیت درها را بر هر گونه تلاشی برای پرکردن این شکاف می‌­بندد. می­‌دانیم که این دیگر گویا رسم رایج بسیاری از آثار هنری معاصر شده است که در بادی امر بسیاری از مخاطبان را می­‌رنجاند، اخلاق­‌گرایان را به اعتراض وامی‌دارد. در این میان آیا وظیفه متخصص هنری این است که او نیز بی هیچ مطالعه‌ای، و فقط با تشخیص چنین سویه برانگیزاننده­‌ای در اثر بر این امر صحه بگذارد و حکم تکفیر صادر کند؟ یا این که از او توقع می‌­رود که مجهز به دانش هنری خود بکوشد، در پس چنین رویه‌ای عیار هنری کار را بسنجد و با استدلال بر حضور یا فقدان آن پای بفشارد؟ مسلماً از نشریه تخصصی هنر انتظار می­‌رود که به زبان متخصص هنر سخن بگوید و اگر مخاطب خود را نیز متخصص فرض نمی‌کند، بکوشد آموزش دهد که به درک چنین ظرافت‌هایی نائل شود.