54

نقدی بر نمایشگاه «هیچ کجا» محمد خلیلی / علیرضا رضایی‌اقدم

پرسه زدن در ناکجا-رسیدن به همین حوالی: درباره نمایشگاه هیچ کجا محمد خلیلی در گالری طراحان آزاد- دی ماه 93

منظره‌سازی واجد محتوایی فرهنگی و دلالت‌های تاریخی است. ما از طریق مطالعه ایماژهای تولید شده بر محور منظره طبیعی، پی به نوع رابطه خود با هستی اجتماعی‌مان میبریم که در بسیاری موارد پیچیده‌تر و رازآمیزتر از سایر ژانرهای هنری آشکار می‌شود. منظره‌سازی نمی‌تواند هنری ناب باشد. بیانگر خلوص روحی انسان و یا بی‌آلایشی طبیعت نیست و منظره از اساس نمی‌تواند با حذف و یا تقلیل انسان به جزئی کوچک، واقعگرایی بیطرفانه و خالصی را تولید کند. بازنمایی منظره در یک جغرافیای عینی عمری کوتاه و بدنی نحیف در ایران دارد.

مطالعه و پژوهش در کیفیت مواجهة ما با منظره و دورنمای طبیعی به خصوص در جغرافیای ایران مستلزم بررسی نمونه‌های موجود است و محمد خلیلی با توجه به چهار نمایشگاه انفرادی از نقاشی‌هایش و کار نظام‌مند بر این موضوع، در زمینه چنین بررسی قرار می‌گیرد. در آثار او طبیعت نه به فضایی خیالین و مثالین بدل شده و نه محصول یادآوری است. بلکه طبیعت از واقعگرایی به سوی نیروهای زیرین و سازنده حیات گذر کرده است. در تابلوهای محمد خلیلی ساده‌سازی و تقلیل عناصر طبیعی راه به سوی بازتعریف رابطه کیفی ما و محیط پیرامونمان می‌برد.

رابطه‌ای مبتنی بر انسدادهای اجتماعی و خلایی ناگهانی در محیط‌زیستی به همراه ثقل و سنگینی در کنش و احساس است. آیا آثار اخیر این هنرمند از بازسازی رئالیستی نقاشی‌های اولیه جدا و به ساحتی نمادین سوق پیدا کرده است؟ منظره معناهایی«غامض» و دشوار و روابطی نامالوف را بازنمایی کند، و همزمان که تابلوها به دلیل ثقل مفهومی و نمادپردازی از ما فاصله می‌گیرند. مهارت تکنیکی‌شان را بیشتر جلوه می‌دهند. در مجموعة در آثار محمد خلیلی ما شاهد قلمرو فراموش شده ترکیب و تنوع بیشتری در تابلوها هستیم. این آثار مستعد تأویلی استعاری هستند اما منطق رئالیستی قانع‌کننده‌ای دارند.

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید.

برای مطالعه‌ی سایر مقالات علیرضا رضایی‌اقدم اینجا را کلیک کنید.

برای مطالعه‌ی نقد دیگری بر آثار محمد خلیلی اینجا را کلیک کنید.

بخشی از متن:

ژانر منظره‌سازی در نقاشی همواره مستلزم فاصله‌ای امن و ایستادن در ورای شکافی ناپیمودنی است. شکافی که تنها با فیلتر‌های فرهنگ می‌توانیم به ورای آن نگاه کنیم. طبیعت، تنها از طریق این فاصله، نظم و انسجامی قابل ثبت و بازنمایی می‌یابد. فاصله‌ای که مابین آن را عواطفی مانند نوستالژی، کنجکاوی، شگفتی و حسرت از سویی و از سوی دیگر کدهای فرهنگی پر می‌کند. تاریخ منظره‌‌سازی در نقاشی با تمام کد‌ها و دلالت‌های نمادین آن تکه‌ای از نقشه بزرگ‌تر دریافت و نمادین‌شدن طبیعت در فعالیت انسانی است.