45

نامه‌ای برای آقاجان / افسانه کامران

خیالم راحت است که این نامه را آقاجان نمی‌خواند، نامه برای کسی است که خواندن نمی‌داند اما حساب کردن بلد است. نامه را برای پدرِ مادرم می‌نویسم، چرا که همین چند روز پیش که برای نذری به خانه آقاجان رفتیم و موقع خداحافظی او را برروی تخت چوبی صنوبری دیدم و ریش بلندش و البته جسم بی‌جانش، ترس برم داشت که نکند این بار آخری باشد که زبانم لال آقاجان را می‌بینم و نکند قرار است در این چند سال همه چهره‌ها و صدا‌ها و قهرمان‌های کودکی‌ام به آرامی دود شوند و به هوا روند...