50,000 ریال – خرید

74

ناممکن/ محمدرضا میرزایی

در سال ۲۰۱۲ برای ادامه تحصیل ایران را ترک کردم و در فیلادلفیا ساکن شدم. پس از آن در خیابان‌هایی قدم می‌زدم که از آن‌ها هیچ نمی‌دانستم و با مردمی در ارتباط بودم که برایم ارتباط با آن‌ها ساده نبود. من انگلیسی بلد بودم، ولی همیشه اشتباهات هم بودند. مثلاً حروف تعریف را اشتباه به کار می‌بردم و یا دائم برای هر چیزی از حال استمراری استفاده می‌کردم. لهجه‌ی ایرانی‌ام هم که بماند. در آن سال‌ها تنها می‌توانستم شاهد چیزی باشم که رو‌به‌روی دوربینم در شهر بود و این فرق می‌کرد با کار دوستان و همکلاسی‌هایم که می‌توانستند آن را بازگو و یا نقد کنند. برای من چیزی که می‌دیدم قابل نقد و مقایسه با چیزی دیگر نبود. خیابان‌های دور از مرکز شهر، به‌نظرم زشت می‌آمدند و خانه‌ها شبیه به هم. اما راستش نمی‌توانستم در خانه بنشینم. هر چند، در بیرون هم مانند خانه، تنها رها شده بودم. دیگران بودند یا که نه، اما من تنها و «متفاوت» بودم. ...