منظره‌پردازی و ایده‌ی طبیعت

48

منظره‌پردازی و ایده‌ی طبیعت

بحث ما در این شماره به دو بخش تقسیم شده است. در ابتدا دو مقاله‌ در مورد طبیعت‌بیجان می‌آید كه در شماره گذشته به علت كمبود فضا آنها را چاپ نكردیم. متن مِیر شاپیرو و استیون كراوِل با یكدیگر در پیوندند. هردوی آنها از یك سو به تحلیل مشهور هایدگر از نقاشی وان‌گوگ از یك جفت كفش می‌پردازند، و از سوی دیگر از آن فاصله می‌گیرند و با تكیه بر درك متفاوتی از امكانات مدرن طبیعت‌بیجان به نقد آن می‌پردازند. مقاله كراول را در عین حال می‌توان به عنوان تحلیلی موجز و روشنگر از آثار جورجو موراندی قرائت كرد.

پیش از این دو شماره در مورد ژانر منظره كار كردیم. اما برخی از مباحث در آنها مغفول مانده بود كه در این‌جا سعی كردیم به آنها بپردازیم. در مقاله اول، بسیاری از مباحث سه مقاله بعد مورد اشاره قرار می‌گیرد. در این مقاله از یك سو تحولات مفهوم طبیعت و نسبت آن با تكوین ژانر منظره‌‌پردازی طرح می‌شود، و از سوی دیگر مفهوم منظره بسط پیدا می‌كند و ورای فضاهای طبیعی، هر نوع چشم‌انداز و زمین و «زمینه‌»ی زندگی انسانی در تاریخ و جغرافیایی خاص را در بر می‌گیرد. مقاله چارلز تیلور مشخصاً شكل‌گیری مفهوم مدرن «طبیعت» در اواخر قرن هجدهم و تمایز آن با انگاره‌های قبلی در این مورد را بررسی می‌كند. انگاره «طبیعت» (درون و بیرون) به این معنا چیزی است كه تا امروز به اشكال مختلف در كل جریان مدرنیسم فرهنگی و هنری ادامه پیدا كرده، و درك آن نه تنها در نسبت با بحث منظره، بلكه برای فهم كل جریان مدرنیسم اهمیت حیاتی دارد. مقاله سوم نیز متمركز بر همین مفهوم از طبیعت است و ریشه‌های فرهنگی آن را به روشنی در جریان اصلاح دینی و تلقی طبیعت به عنوان نوعی كتاب مقدس ثانویه پی می‌گیرد، و نهایتاً به سرنوشت طبیعت و فضاهای طبیعی در اواخر قرن بیستم می‌رسد. اما مقاله و. ج. ت. میچل، بخشی از مقاله نخست كتابی است كه پس از انتشار تأثیر تعیین‌كننده‌ای بر مطالعات مربوط به منظره گذاشت و به نوعی مسیر آن را تغییر داد. میچل در این متن بسیاری از فرض‌های پذیرفته‌شده در مورد منظره را به پرسش می‌گیرد و چارچوبی كلی برای بررسی منظره به عنوان یك رسانه فرهنگی عام و نوعی نقاب یا صورتك ایدئولوژیك برای مقاصد اجتماعی، سیاسی، و مشخصاً استعماری پیشنهاد می‌دهد. فارغ از موافقت یا مخالفت ما با دیدگاه‌های میچل، اهمیت مقاله، وضوح نسبی مواضع او، و تلاشش برای تبدیل منظره و منظره‌پردازی از یك ژانر تصویری تاریخی به رسانه‌ای فعال در داد و ستدِ معانی و تجارب بشری ــ ایده‌ای كه اغلب چهره‌های متأخر حاضر در این عرصه بدان باور دارند ــ قرائت آن را به تجربه‌ای مفید تبدیل می‌كند.