شماره 57

چهره‌ای از منصور قندریز / رویین پاکباز

چهره‌ای از منصور قندریز

مقاله‌ی «چهره‌ای از منصور قندریز» به قلم رویین پاکباز است. پاکباز در این مقاله با تأکید بر ضرورت و اهمیت بازشناسی تاریخ نقاشی معاصر ایران برای نقاشان نسل جدید امروز جامعه‌ی ایران نوشته خود را آغاز می‌کند. به گمان او نسل جدید نقاشان ایرانی موقعیتی جدید و بی‌سابقه نسبت به همتایان خود در نسل‌های پیشین دارند. دلیل آن نیز عدم شناخت و بی‌اطلاعی از میراث خود و تاریخ نقاشی نو در ایران است.

پاکباز منصور قندريز را در زمره‌ی هنرمندانی می‌داند که در شکل‌گیری و تداوم جریان نقاشی نوگرا نقش بسزایی داشته‌اند. نگارنده معتقد است منصور قندریز همواره در جستجوی راهی به سوی نقاشی اصیل و نو، و پیوسته به دنبال مسأله هویت بومی و و ملی بود. در راستای نیل به این هدف، در دوره‌ای از زندگی هنری‌اش به نقاشی قدیم ایران بازگشت. او سعی در آزمودن و کاربست امکانات تجسمی هنر ایران کرد. این نوشتار پس از مرور اجمالی مراحل مختلف زندگی هنری منصور قندریز، از ورودش به هنرستان هنرهای زیبای تهران در سال 1333 تا دوره‌ی متأخر زندگی‌اش، بر همین دوره‌ی کاریِ او تأمل می‌کند.

 

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید. 

 

برای مطالعه‌ی مقالات بیشتر پیرامون منصور قندریز اینجا را کلیک کنید.

برای مطالعه‌ی کتاب الکترونیک «رویین پاکباز در حرفه: هنرمند» در طاقچه اینجا را کلیک کنید.

 

بخشی از مقاله:

ذهنيت و تجربيات هنری منصور قندريز در آثار دوره‌ی تبريز رخ می‌نمايد. اين آثار درونمايه‌ای از پيوند ديرينه‌ی انسان با طبيعت دارند. ساختاری محکم را ـ که حاکی از شعور تجسمی نقاش است ـ ارائه می‌دهند. دنيای خيالی اين پرده‌ها از متن زندگی ساده و طبيعی شکل می‌گيرد. اگر رازگونه می‌نمايد، فقط به آن سبب است که با تجربه‌های عينی زندگی شهری فاصله دارد. در اين دوره، بدوی‌گرايی وجه غالب در انديشه‌ی منصور قندريز است. اما، اندکی پيش از اين، گريزهايی نيز به کوبيسم‌ زده است. و تصور نمی‌رود که اين امر فقط به انگيزه‌ی تجربه‌اندوزی بوده باشد. در واقع، قندريز به خردگرايی مدرنيستی نيز کشش دارد، که در قالبی ديگر در آثار متأخرش هم بروز خواهد کرد.

 

قندریز در جریان مطالعاتش از سویی به سنن نقاشی چینی و ایرانی، و از سوی دیگر به دستاوردهای هنرمندان مدرن ـ به خصوص پیکاسو و ماتیس ـ گرایش پیدا می‌کند. رفته‌رفته به نگرش هنری خاص خود ـ که بر ریشه‌های مشترک هنر قدیم شرق و هنر جدید غرب تأکید دارد ـ دست می‌یابد. و می‌کوشد پرده‌های نقاشی‌اش بازتابی روشن از این نگرش باشند. علاوه بر این، او «دو حساسیت بزرگ هنری را ـ که یکی حساسیت خلاقه است و دیگری حساسیت نقد هنری ـ در خود جمع کرده است. الیوت شاعر معاصر انگلیسی گفته است که به ندرت اتفاق می‌افتد این دو حساسیت در یک فرد به یک جا جمع شوند، ولی اگر چنین اتفاقی بیافتد، حتماً با اصالت و بزرگی روبرو خواهیم شد.»

 

ذهنیت و تجربیات هنری قندریز در آثار دوره‌ی تبریز رخ می‌نماید. این آثار درونمایه‌ای از پیوند دیرینه‌ی انسان با طبیعت دارند. و ساختاری محکم را ـ که حاکی از شعور تجسمی نقاش است ـ ارائه می‌دهند. دنیای خیالی این پرده‌ها از متن زندگی ساده و طبیعی شکل می‌گیرد. و اگر رازگونه می‌نماید، فقط به آن سبب است که با تجربه‌های عینی زندگی شهری فاصله دارد. در این دوره، بدوی‌گرایی وجه غالب در اندیشه‌ی قندریز است. اما، اندکی پیش از این، گریزهایی نیز به کوبیسم‌ زده است، و تصور نمی‌رود که این امر فقط به انگیزه‌ی تجربه‌اندوزی بوده باشد. در واقع، قندریز به خردگرایی مدرنیستی نیز کشش دارد، که در قالبی دیگر در آثار متأخرش هم بروز خواهد کرد.

 

قندریز در اواخر سال 1339، گزیده‌ای از کارهای دوره‌ی تبریز را به اضافه‌ی پرده‌هایی که در مدت اقامت چندماهه‌اش در تهران کشیده بود، در «تالار رضا عباسی» به نمایش می‌گذارد. این نخستین نمایشگاه انفرادی قندریز است که او را به عنوان یک هنرمند توانا معرفی می‌کند. قندریز گرچه در کوچیدن به تهران تردید دارد، اما سرانجام در تهران اقامت می‌گزیند.