37

ملاحظاتی درباره‌ی نوشته‌ی خوزه مِرکیور / مهدی نصراله‌زاده

«نظریه پساساختارگرا هنر مدرنِ اندیشه است.»

این جمله را نویسنده گزیده‌مقاله بالا، آنجا که نظریه پساساختارگرا را در جای دیگری از کتاب با مدرنیسم هنری مقایسه می‌کند، نوشته است‌ــ جمله‌ای که ترجمه آزادترش می‌تواند این باشد: نظریه پساساختارگرا مابه‌ازای هنر مدرن در ساحت اندیشه است. و اصلاً مضمون اصلی آشکار و نهان کل کتاب مِرکیور، یا دست‌کم فصل پنجم آن که به گذر از ساختارگرایی به پساساختارگرایی می‌پردازد، استحاله‌ی زیبایی‌شناسی در نظریه‌پردازی جدید است که در قالب بررسی و نقد مفهوم «زیبایی‌باوری» و تأثیر زیبایی‌باوریِ نیچه‌ای بر کل جریان «نظریه» بسط داده می‌شود. نقد خوزه مِرکیور، نویسنده‌ی کتابِ از پراگ تا پاریس: نقدی بر اندیشه‌ی ساختارگرا و پساساختارگرا، همه‌ی مزایا و معایب تمرکز بر روی یک ایده‌ی محوری را دارد و از جمله مهم‌ترین معایب آن نپرداختن به اخلاق‌باوری، حقیقت‌باوری و سیاست‌باوری در کنار زیبایی‌باوری است. حاشیه نوشتن بر گزیده‌مقاله‌ی بالا را نیز می‌توان از همین‌جا آغاز کرد. مرکیور، به‌رغم ستایش از هابرماس به جهت نقدی که از موضع دفاع از روشنگری و عقلانیت مدرن بر زیبایی‌باوران ضدمدرن و پست‌مدرن وارد کرده است، در نهایت علاقه‌ی سیاسی لیبرال خود را به میدان می‌آورد و صریح‌تر از نقاط دیگر کتاب در نفس وجود بحرانی که نیازمند طبیبان و درمانگران باشد تشکیک می‌کند. می‌توان این‌گونه گفت که مرکیور تا آنجا که هابرماس رویکرد زیبایی‌باورانه‌ی متفکران رادیکال در مواجهه با مدرنیته و پیامدهای آن را نقد می‌کند با او همصداست، اما خود هابرماس را نیز به جهت رویکرد سیاست‌باورانه و اخلاق‌باورانه‌اش در مواجهه با شرایط تاریخی مدرن نقد می‌کند. به‌زعم مرکیور هابرماس نیز، مانند کسانی که وی آنان را نقد می‌کند، در وجود بحرانی که در واقع حاصل ابداع زیبایی‌شناختیِ منتقدان فرهنگ است تردیدی ندارد، اما بحرانی که هابرماس بدیهی انگاشته خود برساخته‌ی حساسیت‌های اخلاقی و علایق سیاسی هابرماس است. رویکرد خود مرکیور چیست؟ روشنفکران باید از پیامبری و طبابت و فرو رفتن در نقش میزان‌الحراره‌ی جامعه دست بردارند و به شیوه‌ی پسندیده‌ی متفکران تحلیلی پاس حقیقت عینی، مشاهده‌ی جزئی، دلیل و برهان، استدلال و واقعگرایی علمی را نگاه دارند. در این بین، همان‌قدر که «ادبی‌سازی اندیشه» نارواست، «سیاسی‌سازی» و «اخلاقی‌سازی اندیشه» نیز نادرست است. اینچنین، آن اندیشه که مورد نظر مرکیور است، و او از هر فرصتی برای تکرار آن استفاده می‌کند، حوزه‌ی مجزایی غیر از حوزه‌های اخلاق و هنر است و به‌رغم ارتباط این حوزه‌ها با یکدیگر و تأثیرگذاری و تأثیرپذیری آنها بر هم و از هم، نباید آنها را در هم‌آمیخت یا همه را در هاضمه‌ی یکی از آن‌ها محو کرد. در تشریح دوباره‌ی ایده‌ی غالب «زیبایی‌باوری» در کتاب مرکیور، این‌بار می‌توان به نقد فردریک کروز مراجعه کرد که سختگیرانه‌تر و گزنده‌تر از مرکیور نظریه‌ی ادبی را، که در نظر او همان ادبیات نظری است، نقد می‌کند و ایده‌ی مسلط او نیز مفهوم «پیشینی‌نگری» (apriorism) است. بن‌بست «نظریه» بن‌بست پیشینی‌نگری است. نفی امکان دسترسی به جهان خارج، که در قالب شک‌انگاری و نسبی‌گرایی رادیکال نمود می‌یابد، بحران بازنمایی، بحران ارجاع، بحران معنی، بحران واقعیت و بحران واقع‌گرایی را ایجاد می‌کند. در نبود چنین دسترسی‌ای آنچه باقی می‌ماند برساخته‌های زبانی‌ـ نظری‌ای است که فرد در پیش خود و برای خود می‌سازد و با فرافکندن نقش‌های پیش‌ساخته‌ی خود، جهان را تبدیل به آینه‌ای می‌کند که گریزی از انعکاس پیش‌ساخته‌های بشری ندارد. در اینجا، هر آنچه هست poiesis (صنع) است نه mimesis (محاکات). اینچنین، پیشینی‌نگری، که در آن همه‌ی مفاهیم، باورها، ارزش‌ها، علایق و سلایق به‌نحوی پیشینی ساخته می‌شوند، نه آن‌که به شیوه‌ی افلاطونی به ما برسند یا به شیوه‌ی تجربی به آن‌ها برسیم، زمینه را برای زیبایی‌باوری محضی آماده می‌کند که در آن واقعیت و جهان اموری سراسر مصنوع و برساخته، و نه طبیعی و داده‌شده، شناخته می‌شوند....

(برای مطالعه‌ی متن کامل روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید.)