59

مخیله‌ی اجتماعی و مسئله‌ی معانی جمعی / مجید اخگر

یكی از شیوه‌هایی كه فیلسوفان و حكیمان از هزاران سال پیش برای تعریف انسان برگزیده‌اند تعریف او به عنوان حیوانی با یك قید، شرط یا تفاوت تعیین‌كننده بوده است كه در واقع در مقام نوعی استثناءْ وجه اولِ تعریف ــ یعنی فصل مشترك انسان و حیوان ــ را كاملاً واژگون یا ملغا می‌كرده است؛ مانند زمانی كه می‌گفتند «انسان حیوان سخنگو است»، «انسان حیوان ابزارساز است»، و از این قبیل. در این گونه تعاریف در واقع سعی می‌شود انسان با توجه به ریشه داشتن خود در عالم طبیعت تعریف شود و هم‌زمان تمایز یا فاصله‌ی او با طبیعت نیز بیان گردد: انسان نیز موجودی است كه هم‌چون دیگر موجودات به وسیله‌ی طبیعت مشروط یا تعیین می‌شود، جز در یك مورد، كه بنا به تعریف موردی تعیین‌كننده فرض می‌شود، زیرا حیوانی كه سخن بگوید، یا از اشیاء و چیزها به عنوان وسیله‌ یا ابزار رسیدن به هدف خود بهره گیرد، دیگر چندان حیوان «نیست». ...