50

ماندن به رسم غربت / خیزران اسماعیل‌زاده

مقاله‌ی ماندن به رسم غربت نوشته‌ی خیزران اسماعیل‌زاده نامه‌ای است برای دوستی مهاجرت‌کرده. نویسنده که حالا از تهران به رشت آمده از آرزوهای همیشگی خود و دوستش می‌گوید. از راه انداختن کتابفروشی‌ای که رؤیای دیرینه‌شان بوده تا دوچرخه‌سواری‌های درون شهر. اما شهر تغییر کرده‌ی امروزی آیا مجال برآورده شدن آرزوهای نویسنده را می‌دهد؟ آروزی برگشت دوستی که در غربت هم خبری از او نیست؟ از متن:

گاهی از دستت عصبی می‌شوم و پشت سرت غُر می‌زنم که اگر می‌خواست برود جایی گم بشود که نه تلفنی باشد نه اینترنتی نه امکان ارتباطی، چرا باید می‌رفت آنجا؟ همین بیابان‌های اطراف قم و تهران پر بود از امکان گم شدن و هرگز پیدا نشدن، یا چه می‌دانم جنگل‌های گیلان و مازندران مگر چه عیبی داشت؟! نمی‌دانم برای چه باید این همه مشقت به جان می‌خریدی و دو سال دوندگی می‌کردی که از این مملکت بزنی بیرون و آن‌وقت در قلب تکنولوژی و زندگیِ شهری و تمدن خودت را گم و گور کنی...