59

فقدان‌های ناموجود‌ / گفت‌و‌گو با مرادفرهادپور و صالح نجفی

«فقدان‌های ناموجود» عنوان گفتگویی با صالح نجفی و مراد فرهادپور است. این گفتگو با دغدغه‌ی «امر جمعی» در عصر مدرن آغاز می‌شود. امر جمعی لزوماً معادل جامعه‌شناسی هنر نیست، بلکه می‌توان آن را چیزی همانند حماسه در زمان‌های پیشین در نظر گرفت. پرسش این است که امر جمعی در جامعه‌ی مدرن با وجود اصل فردیت چگونه محقق می‌شود؟ اگر فرض را بر این بگذاریم که هنر مدرن از معنای جمعی دور شده است، چه چیزهایی جای آن را گرفته است و چه تاثیری بر جامعه دارند؟ هنر عصر مدرن به سمت خودآیینی می‌رود، یعنی حالتی که هنر از همه‌ی عرصه‌های دیگر جدا می‌شود. تبیین وضع هنر خودآیین مدرن وابسته به اقتصاد هنر است. اقتصاد هنر نیز دچار تحول شده‌ است. اما این گذر در ایران با شرایط خاص خود چگونه به وقوع پیوسته است؟ گفتگو فرض دیگری هم در نظر می‌گیرد، در عصر مدرن با وجود تفرد، جامعه نیازمند عنصری فرافردی و جمعی است. فرهادپور این مازاد فرافردی را ضروری دانسته و آن را تحلیل می‌کند. صالح نجفی نسبت میان معانی جمعی و آفرینش‌های هنری را روشن می‌کند و بر این باور است که آثار هنری با سنتی که در آن قرار داشته‌اند (هر چند بی‌معنی) پیوند دارند. گفتگو در ادامه به سمت شناخت امر جمعی در مدرنیسم ایران می‌رود.چرا بر سر مدرن بودن چهره‌هایی چون نیما و هدایت اختلافی نیست؟ سنت مدرن در ایران به وجهی هیستریک شکل گرفته است، به این معنا که در تلاش برای تاریخی‌کردن همه چیز بر می‌آیند. در این تاریخی‌کردن مسلماً فقدان‌هایی وجود دارد. اگر در گسست ناشی از مواجهه با مدرنیسم بر فقدان‌ها تکیه کنیم نتیجه خلایی بی‌نهایت است. در جایی از عبارت مارکس برای تبیین وضعیت کلی استفاده می‌شود: «مساله بر سر این است که بپذیریم ما تاریخ را می‌سازیم منتها در شرایطی که دست خودمان نیست و خودمان انتخاب نکردیم».