31

عکاسی: از اتوپیا تا دیستوپیا / ناصر فکوهی

در علوم اجتماعی زمانی که از عکاسی نامی به میان می‌آید، ذهن ما بی اختیار یا به سوی به نقد ادبی و نشانه شناختی در سنت رولان بارت (1387) یا اومبرتو اکو (2004, 2007) می‌رود و یا به سوی سنت جامعه شناسانه پیر بوردیو (1386) و می‌توان با مشروعیت این پرسش را مطرح کرد که آیا عکاسی گونه ای نشانه شناختی و حادثه ای است که میان عکاس و موضوع عکاسی به مثابه دو نشانه و دو دال و مدلول قابل جایگزینی با یکدیگر می‌افتد و یا رفتاری اجتماعی که به صورتی خود آگاهانه یا ناخود آگاهانه، کنشگر اجتماعی را در محیطی از پیش معلوم تولید و بازتولید می‌کند و جایگاهش را به یادش می‌آورد و در هر دو حالت، یک امر ثابت و آن اینکه عکاسی چه از خلال نشانه شناسی و تفسیر نمادین و چه از طریق کنش اجتماعی به پیش رویم، روشی است که در زیر نام زیبا سازی شده و تلطیف یافته «هنر»، گاه با خشونتی عریان به بازسازی جامعه و سازوکارهایش مشغول است و گاه به دستکاری همین جامعه برای رسیدن به اهداف قدرت حاکم.