شماره 29

شواهدی از خاطرات گم شده / گردآوری و ترجمه: مهدیه کُرد

در مقاله‌ی حاضر مهدیه کرد از آثار دانیل پیتین نوشته است. او در تلاش است تا تأثیرات سینما را در نقاشی‌های پیتین بررسی کند. به اعتقاد او تصاویر سینمایی نقش کلیدی در آثار دانیل پیتین دارند. تغییر و تحولاتی که وی در تصاویر ایجاد می کند به کارهایش کیفیتی مستند، اما دستکاری شده، می‌دهند. از این رو فیلم برای او همچون نقطه‌ی آغاز و یا منبع الهام است. ترکیب‌بندی درون کادر، اندازه‌ی تصاویر، پرسپکتیوهای متمایز و انتخاب عکس های مناسب، همه با الهام از فیلم صورت می گیرند.

 

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید. 

 

بخشی از مقاله:

همان گونه که پیشتر بدان اشاره شد، فرایند دگرگون شدن تصاویر از آنجا آغاز می شود که پیتین تصاویر اصلی بر گرفته از فیلم ها را در متنی تازه قرار می دهد. تصویری جدید از دل تصویر پیشین زاده می شود که حاصل ارزیابی و تفسیری جدید است و ادراکات گوناگونی را موجب می شود. نقاش ما را با تکه هایی از تصویر اصلی (تصویر بر گرفته از فیلم) مواجه می کند که بیشتر اوقات قابل شناسایی نیستند، اما به پیوندهایی با ذهنیت خودآگاه و ناخودآگاه فردی و جمعی ما اشاره دارند. از این رو نقاشی های پیتین همچنین تصاویری هستند از رابطه شتاب و ایستائی؛ رابطه میان لحظه شکار شده در عکس یا نقاشی با تصویر متحرک در یک فیلم؛ میان توقف زمانی و حرکت، که با نمایش رویدادهای گوناگون در یک اثر واحد، کنار هم جمع می شوند. طرح پارامترهایی چون حرکت و ایستائی به عنوان موضوع اصلی هیچ بی علت نیست؛ با کاهش سرعت و یا شتاب بخشیدن به وقوع داستان، با بزرگ و کوچک کردن مقیاس، و با استفاده از پرسپکتیو های نامتعارف، روابط جدیدی میان فیلم و نقاشی به وجود می آید. فیلم نسبت به تصویر نقاشی شده از صراحت و قطعیت کمتری برخوردار است، چرا که تصویر نقاشی شده بیشتر به واسطه محتوا، رنگ و ترکیب بندی، و در روندی مفهومی_عقلانی، ارزیابی می شود. در حالی که درام های سینمائی به روشنی هر چه تمام تر، جنبه های اغواگرانه خودآگاهی را درگیر می کنند، در آن سو نقاشی _مخصوصاً به دلیل کیفیت ساختگی و محتوای انتزاعی اش_ تنها قادر است که به سختی خاطراتی آشنا را تداعی کند.

 

"مجموعه کار اخیر من بر نوعی کنکاش در گذشته متمرکز شده است. من سعی دارم تا تجربیات گم شده را دوباره بیرون بکشم _یا لااقل آن دسته از تجربیاتی که اهمیت شان را برایم از دست داده اند_ تجربیاتی که به دلایلی در ناخودآگاهم دفن شده اند. نیروی خاصی بر من مسلط می شود، نوعی انگیزه که قابل توصیف نیست و تنها در قالب نقاشی می توانم آن را بیان کنم. من سعی دارم تا در این نقاشی ها اهمیت واقعی تجربیات فراموش شده را که در زیر انبوه لایه های سال های گذشته دفن شده اند، نشان دهم.

من در دوره حکومت کمونیسم متولد شدم و در دوره یک رژیم سرمایه داری رشد کردم. اما مدت کوتاهی است که دریافته ام من تنها قربانی این شرایط فراموش شدگی نیستم. نقاشی های من نمایانگر کنکاش و جستجوهایم در گذشته نیستند، حتی کلیدی برای رمز گشایی گذشته هم محسوب نمی شوند، بلکه سر نخ هایی هستند از مسیری که اینک در آن گام بر می دارم. این نقاشی ها گاه واکنش های ساده ای هستند به محرک ها، تفکرات و فشارهای ناخودآگاهی که دوباره زنده شده اند و در پی این اند تا در خاطرات محو گذشته جایی برای تامل بیابند."

 

به گفته فریدا گریف :"نقاشی و عکس رقابتی با یکدیگر ندارند، چرا که رابطه این دو با واقعیت از اساس متفاوت است" و آن گونه که گُدار می گوید: "تصاویر متحرک فیلم ها، بهترین نوع مستند سازی واقعیت مرئی هستند." در حالی که در نقاشی با شکلی تغییر یافته تر از واقعیت مواجه هستیم. در نقاشی تفسیری از واقعیت نشان داده می شود که به دلیل ساختگی بودنش و البته به مدد استراتژی هنرمند در انتخاب صحنه هایی خاص، با دقیق شدن بر روی جنبه های خاصی از موضوع، ممکن است حتی به واقعیت شبیه تر هم به نظر آید. در این فرایند یک تصویر نقاشی شده کاملاً ذهنی (تصویری که از فیلتر حافظه هنرمند عبور کرده) جایگزین تصویری سینمایی و شبه واقعی می شود که حاصل یک تدوین ریتمیک است. ...