شماره 33 شرق‌ شناسی و پس از آن / ایجاز احمد / محمدرضا یگانه‌دوست

مقاله‌ی «شرق‌ شناسی و پس از آن» به قلم ایجاز احمد و با ترجمه‌ی محمدرضا یگانه‌دوست ابعاد گوناگون شرق شناسی را بررسی و تحلیل می‌کند. شرق‌شناسی در 1978 در بُرهه بسیار حساسی از تاریخ، در تاریخ ترکیب جمعیتی و سازمان دهی مجدد اتحاد سیاسی در ایالات متحده و در تاریخ تولیدات روشنفکری در کلان شهرها منتشر شد. هر یک از این وجوه در خور تشریح است. زیرا همه آنها بر اینکه کتاب ها به، طورعام، در آن زمان چگونه خوانده می‌شدند. به طور خاص بر جایگاه خود این کتاب در تاریخ روشنفکری، تاثیر داشته‌اند... انتشارِ کتاب «شرق شناسی» نوشته ادوارد سعید در ۱۹۷۸، تاثیرِ بسزایی بر تاریخِ روشنفکری گذاشته شد. آنچه بعد از دو دهه انقلاب از ۱۹۵۴ تا ۱۹۷۵ در پیش بود، از میان رفتنِ تعادلی کلی در کشورهای غربی به نفعِ جریانِ راست بوده است.

ایجاز احمد در مقاله «شرق شناسی و پس از آن» می گوید: «این هجومِ جهانیِ راست و عقب نشینیِ جهانیِ چپ، حتی در ملی گراییِ مرسومِ ما، پس زمینه اساسی هر تحلیلی از ساختار ها و تولیداتِ روشنفکری و دریافتِ آن در زمانه ما محسوب می شود». شکل گیریِ نوعی روشنفکریِ کاملا جدید.

در ادامه مقاله می خوانیم:

جذابیتِ موضعِ ضد اومانیستی نیچه ای در بحثِ پیش رو به چه دلیل است؟

«شرق شناسی» در نادرست نماییِ اسلام چه نقشی داشته است؟ و آیا بازنماییِ درست چیزی ممکن است یا خیر؟

چگونه خردگریزی و ساختِ پیش فرضهای سطحی در بسیاری از کتب بیشترین نفوذ را بر نظریه پردازانِ فرهنگیِ سرشناسِ امروزی داشته اند؟

لازم به ذکر است که «شرق شناسی» برایِ اولین بار در حوزه معروف به «جهان سوم» انتشار نیافت. اعتبارِ جهانیِ آن در جایگاهِ یک اثر مدرن کلاسیک قرار دارد. این کتاب وقفِ اثباتِ سوء نیت و سلطه طلبیِ همه دانش های اروپایی شده بود.

مداخلاتِ ادوارد سعید پس از اولین انتشارِ کتاب، بدونِ شک پر بار و متنوع بوده است.

سعید می گوید: «در ارتباط میانِ خدایگان و بنده به طورِ عام، در همه معانیِ امپریالیستی، استعماری یا نژادی، نژاد هم بر طبقه و هم بر جنسیت اولویت دارد».

سعید درباره فوکو و مفهومِ قدرتِ او تردید داشت: «...کارِ او نادیده گرفتنِ تغییر و قرار دادنِ قدرتِ مطلق در هاله ای از ابهام است...».

بزرگترین تغییرِ موضعِ سعید در زمینه ملی گرایی رخ داده است. درست در سال های پی از انتشارِ «شرق شناسی»، موضعِ او از ملی گراییِ فرهنگیِ موجود در جهان سوم غیر قابل تفکیک بود. آنچه ما عادت داشتیم از تو بشنویم، روایتی از گناهکاریِ اروپاییان و معصومیتِ غیر اروپایی ها بود. اما از حدودِ سال ۱۹۸۴، رویکردِ وی به طرزِ شگرفی شروع به تغییر کرد. او با ردِ ملی گرایی و نفیِ مفهومِ ملت و مرز های ملی، روز به روز بر تغییراتِ او افزوده شد.

چنانچه به مطالعه شرق شناسی در ایران علاقه دارید، مقاله «شرقی‌سازی‌های غربی» را مطالعه کنید.

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید.