>> شماره 33

شرق‌شناسی و آگاهی کاذب / علیرضا سیّداحمدیان

همانطور كه در مقدمه مقاله آمده است، هدف از اين نوشته بررسى دستاوردهاى سياسى شرق‌شناسى نيست. بلكه درکِ ریشه های فکریِ منجر به این علمِ مستقل است.

علیرضا سیّد احمدیان، نویسنده این مقاله، به سوالاتی اساسی در موردِ ریشه های فلسفی و علمیِ دانشِ «شرق شناسی» در دورانِ اوج و افولِ آن پاسخ می دهد.

چطور می توان وجودِ دانشِ «شرق‌شناسی» و در مقابل، عدمِ وجودِ دانشِ «غرب شناسی» را توضیح داد؟ برایِ دسترسی به ریشه های پیدایشِ این دانش، نویسنده نخست به موقعیتِ جغرافیایی و تاریخیِ شرق در ابتدای ظهورِ فلسفه می پردازد. سرچشمه به وجود آمدنِ مفهومِ «غربی» و «غیر غربی» در زمانِ یونان باستان کلید می خورد. اما چگونه این دو مفهوم راهِ خود را به دنیایِ فکریِ آن دوران و پس از آن باز می کنند؟ چطور فلسفه مسیحی توانست وحدتی میانِ عقل و شرع به بار بنشاند؟ نقشِ چشمگیرِ تاریخ باورانِ سده هجدهم، هردر و هامان در طرحِ شرقِ تاریخی و فلسفی چه بود؟ مفاهیمی چون «نگاه به درون/نگاه به بیرون» یا «شرع/عقل» چگونه در عناصرِ معرّف شرق و غرب جای گرفتند؟

شرق‌شناسی در نظریات رنه گنون و هانری کربن

نویسنده هم چنین به جریانِ استشراق بر ضدِ مدرنیته حاکم در سده بیستم و چگونگی شکل گیری آن در فرانسه توسط رنه گنون می پردازد. چنین جریاناتی با اندکی تأخیر در ایران نیز انعکاس وسیعی یافتند. آنها پس از مدتی به محاق رفتند. نحله دومِ استشراق که به مراتب جدی تر از نحله اول و عمدتأ معطوف به ایران است. از آنِ متفکر ِ مستشرقِ فرانسوی هانری کُربَن است. کربن به عنوانِ یک متفکر غربی ، که در پیوستگی و استمرارِ سنت فلسفی و بالنده غربی بار آمده بود.

در سنتی که بدان تعلق خاطر یافت. همین پیوستگی و انسجام را می جست. طرحی که او از «استمرار فرهنگ ایران» در اذهانِ روشنفکرانِ ایرانی منقوش ساخت، پایدارتر از آن بود که بتواند به آسانی مورد بازنگریِ ایشان واقع شود. و درست به دلیلِ همین اشرافِ حضوری به چیزی که قبلأ در درون جسته بود. بحران در فکرِ سنتی شیعی از نظرِ او مخفی و از اینرو بلاموضوع ماند. در مؤخره این نوشته، علیرضا سیّد احمدیان جریان های معاصرِ روشنفکری ایرانی را یک بار دیگر از نظر می گذراند.

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید. 

برای دیدن مقالات بیشتر پیرامون شرق‌شناسی اینجا را کلیک کنید.

بخشی از مقاله:

این نوشته به طرح برخی از مبانی فکری شرق‌شناسی خواهد پرداخت. سرفصل‌های مهم تاریخ آن را تا تبدیل به یکی از شاخه‌های علوم انسانی به‌اجمال مورد بررسی قرار خواهد داد. این مقاله تردید در کارآمدیِ نگاه شرق‌شناسانه و استشراقی در حل معضل آگاهی را منظور خود قرار داده، امّا دیدگاه آن در عناد و خصومت با علم «شرق‌شناسی» و مشابه نگاه مؤلّفانی چون ادؤارد سعید نیست که بیشتر بر دستاوردهای سیاسیِ شرق‌شناسی نظر دارند. منظور اولاً بازجویی ریشه‌های فکری منجر به شکل‌گیریِ علم مستقل شرق‌شناسی است. ثانیاً تردید در این که دانش شرق‌شناسی بتواند منشأ خودآگاهی شرقی شمرده شود...