24

سندی اسکاگلند / هانس میشل کوتزل / زانیار بلوری

سندی اسکاگلند (Sandy Skoglund) نوشته‌ی: هانس میشل کوتزل

سندی اسکاگلند (Sandy Skoglund) نزدیک دو دهه جزء هنرمندان پیشتاز آمریکا بوده است. کار او پلی است میان مجسمه سازی اینستالیشن و عکاسی. گزینش او در اینجا متکی بر تمایزی است میان آفرینش و پرورش ایده و سبکسری و بازی و ابهانی بی‌خاصیت و بی‌خاستگاه. شاید هنگامی که به آثار و نظرات او و تفاسیر درباره او توجه کنیم. ابتر بودن آثار مشابه روشن‌تر و موجه‌تر نمود یابد.

از دهه 80، هنرمندان عکاس به طور فزاینده‌ای، سروع به طراحی تصاویر خود کردند. آن‌ها با پیروی آگاهانه از مسیری که به واسطه تبلیغ باب شده بود، از تخیل و هوش بهره گرفتند تا بر سخت‌گیری‌های مدرن کلاسیک چیره شوند؛ و به جای‌آنکه موضوعات را در واقعیت بیابند و عکسی صریح از آن بگیرند، دنیاهای تصویری جدیدی را ابداع کردند. آن‌ها اغلب به کمک ایده‌های درخشان و نامتعارف، تصاویر خود را دستکاری می‌کردند و در نتیجه به چالش‌های پست‌مدرن دامن می‌زدند.

برای مطالعه‌ی گفتگو با سندی اسکاگلند (Sandy Skoglund) اینجا را کلیک کنید.

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید.

بخشی از متن:

کین خواهیِ ماهی قرمز: دشوار است تناقضی احساس نکنیم در نامی که سندی اسکاگلند به اثری داده که در سال 1981 خلق کرده است. تابلوهای بعدی اش روباه ها یا سگ ها را نمایش می دهند. بیننده ممکن است با دیدن میکروب ها همه جا هستند (1984) احساس اشمئزاز کند یا در مواجه با گربه های سبز درخشان در گربه های پرتوزا (1980) تا حد مرگ احساس نفرت کند. حتی سنجاب های بی قرار در گردآمدن در باغ (1991) به نظر می رسد به نوعی بسیار تهدید کننده تر از ماهی های قرمز بیش از اندازه بزرگی هستند که به طریقی گذارشان به اتاق خوابی معمولی افتاده است. در واقع به نظر می رسد دو قهرمان این صحنه – مادر و پسر (یا شاید خواهر و برادر) – حتی متوجه ورود ماهی نشده باشند. زن خوابیده است، پسر درحالی که بر لبه ی تخت نشسته، چرت می زند. صحنه به گونه ای غریب بین واقعیت و وهم در نوسان است.

آنچه در عنوان اثر تهدید به نظر می رسد، در تصویر مشخصاً آرام و آسوده می نماید. منتها، این انبوه نارنجی مایل به قرمز جانوران است که در کل تأثیری بسیار هشداردهنده را ایجاد کرده است – ماهی هایی که به اشتباه در محیطی که در واقع متعلق به آن نیستند سرگردان شده اند. بسیار آسان است فهم اتاقی که ما هر آنچه یک اتاق خواب معمولی ایجاب می کند را در آن می یابیم: تخت، کمد، لامپ، آینه، پنجره مشبک. بدون تردید همه چیز در پوششی لجنی غوطه ور شده است – در واقع کل صحنه تا حدی یادآور آکواریومی بسیار بزرگ است. آیا ممکن است که این تصویر وارونه‌ی یک تصور درست را نشان دهد؟ مثلاً، اینکه انسان ها به گونه ای اسیر طبیعت شده اند، که انگار گرفتار محیطی بیگانه اند، همانگونه که طبیعت بوسیله ی انسان در یک آکواریوم متعارف خانگی محبوس می شود؟