57

سقاخانه در تصویر تاریخ؛ بازخوانی جریان سقاخانه در بستر تاریخ مدرنیسم‌ فرهنگی / خیزران اسماعیل‌زاده

اکنون پس از حدود پنجاه سال، بازگشت به «سقاخانه» و کاویدن خاستگاه‌های آن، با برشمردن سهم بالای این «جریان» در معدود نقدها، تاریخ‌نگاری‌ها و تحلیل‌های مکتوب و جدی پیرامون هنرهای تجسمی معاصر، بیش از هرچیز بر جایگاه ویژه‌ی آن در هنر نوگرای ایران اشاره دارد. این اهمیت تا چه حد ناشی از ویژگی‌های درونماندگار این جریان بوده یا به دلیل حمایت‌های خاص، همخوانی با گفتمان‌های حاکم، یا اثرگذاری بر جریانات بعدی برساخته شده، پرسشهایی‌ست که همواره گرد نام «سقاخانه» طرح شده و شهرت و اهمیت آن را دستمایه‌ی تردید قرار داده است. زدودن زنگار نوستالژی از مقوله‌ی هنر و فرهنگ در دهه‌ی 40 خورشیدی باوجود تمام انگاره‌های پرزرق و برق آن و دست کشیدن از ایده‌ی هنرمندانی نابغه که تاریخ دیگر مانند آن‌ها را در هنرهای تجسمی ایران تکرار نکرد، شاید راهی باشد برای نزدیک شدن به این دوره از تاریخ و نگاه دقیق‌تر به سقاخانه.

برای فهم آنچه سقاخانه شد، از کجا آغاز کنیم؟

بناست این متنْ سقاخانه را در یک بستر تاریخی ببیند و آن را در زمینه‌های وسیع‌تر فرهنگی تحلیل کند. اینکه سقاخانه به دلیل ویژگی‌های فرمی و محتوایی خود چطور می‌تواند بازتابنده‌ی سرشت مدرنیسم فرهنگی در ایران باشد. و این‎که سیاست‌های فرهنگی حاکمان وقت و همینطور گفتمان‌های هژمونیک روشنفکری در طی نیم‌قرن چطور می‌توانند در جریان سقاخانه به یک نقطه‌ی واحد و تا حدی مورد توافق دست یابند. اگرچه در اینجا سقاخانه در پیوند با مفاهیمی چون مدرنیسم، ملیّت، ملّت ـ دولت‌سازی، سیاست‌های فرهنگی و گفتمان‌های روشنفکری دیده می‌شود، اما خط سیر نقاشی نوگرای ایران از آغاز تا سقاخانه ضمن گفتمان‌های کلی مد نظر خواهد بود. همچنین درباره‌ی ویژگی‌های نقاشانه و فرمی، خاصیت «شمایلی» این جریان و ارتباطش با مدرنیته ناتمام در ایران تفسیری ارائه خواهد شد. توضیح این‎که، تلاش شده برای بیان دلایل ارتباط سقاخانه با زمینه‌های اثرگذار، تا جایی‌که ممکن است، واسطه‌های رابط و نه لزوماً تأثیرات علت و معلولی بین جزء سقاخانه و کلیت سیاسی ـ فرهنگی دیده شود. در اینجا، خواندن تاریخ سقاخانه از چند دهه پیش و با اولین گام‌های ورود مدرنیسم و سیاست‌های فرهنگی دولت پهلوی آغاز می‌شود...