شماره 42

زنان واقعی، زنان اثیری / کیارنگ علایی

کیارنگ علایی در این نوشته‌ی کوتاه به تفسیر یکی از عکس‌های حسن غفاری پرداخته است. به زعم او بعضی از عکس‌های غفاری را می‌توان جزء عکاسی مستند اجتماعی دانست. در واقع عکاسی مستند اجتماعی همیشه سویه‌های جذابی از واقعیت‌های پنهان در اجتماع را نشانه رفته است. در این نوع عکاسی با تنوعی از ترکیب‌ها و ژرفای نگاه عکاسانه مواجهیم که هوشمندی عکاس را در انتخاب لحظه‌ی قطعی تبیین می‌کند. در عکس‌های غفاری نیز با تنوعی از فرهنگ عامه مواجهیم که سادگی در بیان بصری و صداقت پنهان در این عکس‌ها بر تأثیرگذاری آن‌ها می‌افزاید.

 

برای دریافت رایگان مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید. 

 

بخشی از متن:

نخستین سؤالی که در برخورد با این عکس به ذهن می‌رسد درباره‌ی حضور کودک است؛ کودکی در اتاقک کامیون چه می‌کند؟ به نظر می‌رسد عکس در پی ارائه‌ی یکی از ده‌ها دغدغه‌ی اجتماعی، روانکاوانه‌ای است که این سال‌ها در عکاسی مستند اجتماعی ـ و خیابانی ـ باب شده است. و تضادهای فرهنگی در لایه‌های زیرین عکس خودنمایی می‌کند. اما همه‌ی عکس حسن غفاری این نیست.

 

ما در ابتدا زنی را که در سمت چپ تصویر از کامیون بالا رفته نمی‌بینیم ـ یا حداقل این که کمتر می‌بینیم. پاهای او پشت دامن بلندش پنهان شده و به این دلیل وجهی غیرواقعی به خود گرفته است. و آنگاه این عکس جذاب‌تر خواهد بود که بدانیم زنی دیگر نیز در پشت سر کودک قرار دارد که به دلیل ماسک شدن با موضوع اصلی باز هم در وهله‌ی اول دیده نمی‌شود. این چنین چینشی در عکس حسن غفاری ما را به کاوش‌های بیشتر در سطح عکس رهنمون می‌کند. آنگاه است که به صورتک‌های روی در کامیون توجه می‌کنیم که حضوری قوی در کادر دارند. حالا باید این پرسش را مطرح کرد. آیا ما با عکسی پرتره مواجهیم؟

 

عکس سرشار از مؤلفه‌های آشنای فرهنگ زندگی ایرانی است. پرده‌ی ضخیمی که به پنجره‌ی ماشین آویخته شده، لحاف، زیر انداز و پارچه‌های منقش، دامن گلدار بلند و متکاهای رنگی. مجموعه‌ای از اشیای زندگی ایرانی. از پس همین نقش‌ها و رنگ‌ها است که شیوه‌ی عکاسی حسن غفاری شکل می‌گیرد. این همه اصرار بر تکرار مؤلفه‌هایی ثابت از کاراکترهایی همه صمیمی، کار کمی نیست.