74

زبان و تصویر (1)

عنوان «زبان و تصویر» ممکن است ذهن را در وهله‌ی اول معطوف به آن گونه بحث‌هایی کند که، متأثر از الگوی زبان‌شناسی و نشانه‌شناسی ساختاری، می‌کوشند رسانه‌های غیرزبانی را نیز در مقام نوعی «زبان» در نظر گیرند و با سخن گفتن از «زبان سینما»، «زبان نقاشی»، «نشانه‌شناسی تئاتر»، و غیره، عمدتاً اشکالی از نشانه‌شناسی یا «زبانی‌سازیِ» هنرهای مختلف ارائه دهند و با سخن گفتن از «دال»، «مدلول»، «نشانه‌های شمایلی»، «تقابل‌های دوتایی» و اصطلاحاتی از این دست، حسی از گفتار «علمی» و تحلیل «روزآمد» مسائل را در خودشان و مخاطبان‌شان ایجاد کنند (در صورتی که از اغلب این‌گونه مباحث دست‌کم پنجاهشصت سال گذشته است). این‌گونه رویکردها که به خاطر همان نمای علمی و سطح‌بالای خود و حسی مبنی بر به دست آوردن «کلید» گشودن انواع و اقسام آثار و معضلات هنری و فرهنگیِ ما در ایران طرفداران بسیاری دارند، به هواداران خود امکان می‌دهند که، از نهادی مذهبی در قم گرفته تا فلان فرهنگسرا و مؤسسه‌ی فرهنگی خصوصی در تهران، با لپ‌تاپی در کیف این‌سو و آن‌سو بروند و برای طیف‌های گوناگون مخاطبان خود در مورد همه‌چیز سخن بگویند: از فیلم آخر فرهادی یا فلان سریال نازل تلویزیونی گرفته تا «نوشته‌های آخر بکت» یا «دکوپاژ در قرآن» (این نمونه‌ها واقعی‌اند). چنانکه دامنه‌ی مصداق‌ها و مباحث نشان می‌دهد، چنین رویکردهایی هم‌زمان مطبوع طبع مدرسان و مخاطبان رسمیحکومتی و مستقل‌_خصوصی هستند. هدف ما از طرح این عنوان طبیعتاً خوراک رساندن و دامن زدن به این دست مباحث نیست.‌

اما زبان و تصویر (و دیگر هم‌خانواده‌های آن‌ها: زمان و مکان، مفهوم و محسوس، گفتن و دیدن، گویا و خاموش، پویا و ساکن، و جز آن) دو قطب یا دو حدّ و دو شأنِ تعیّنِ چیزها و صورت‌‌ها در جهان‌اند، که به خاطر سویه‌ی بنیادین و می‌توان گفت «هستی‌شناسانه»شان، در بسیاری از مسائل، مقولات، و مصادیق عرصه‌ی هنر و فرهنگ به‌طور آشکار و پنهان حضور دارند و خودآگاهی نسبت به خاستگاه این مباحث، به روشن شدن و فهم عمیق‌تر آن‌ها بسیار یاری می‌رساند: از رابطه‌ی روایت با تصویر، و زیرنویس/میان‌نویس با کنش، و تدوین با نما در سینما گرفته تا نسبت دیالوگ با منظر نمایشی یا متن و اجرا در تئاتر؛ از رابطه‌ی عنوان با اثر، شرح/توصیف/نقد با تصویر، فیگوراسیون با انتزاع، تک‌تصویر و «مجموعه»ای که بدان تعلق دارد، تا «متن» حقیقی و مجازیِ «سنت»، تاریخ، و مذهب با تصاویری که آن‌ها را بازنمایی و توصیف می‌کنند و در بستر آن‌ها معنا می‌یابند (نقاشی مذهبیِ جاگیرشده در دل کلیساها و نمازخانه‌ها؛ نقاشی‌های تاریخی؛ تصویرسازی‌های «کتاب‌ ساعات»، و کتاب‌های علمیِ گیاه‌شناختی و جانورشناختیِ قرون وسطایی، تا نگارگری‌های ایرانی و غیرایرانی)؛ و تلاش برای «گویا» کردن و زمینه‌مند کردنِ تصاویر منفرد، خاموش، و درون‌ماندگار بر بستر نظریه و تاریخ هنر، و بسترهای انضمامی و متنیِ ارائه‌ی عکس‌های خبری و گزارشی و غیره.

دامنه‌ی مباحثی که ذیل این عنوان کلی جا می‌گیرد، آن را بیشتر به نوعی چارچوب یا حساسیت کلی برای کار فکری و پژوهشی بدل می‌کند تا «موضوع»ی که به آن بپردازیم و به سراغ موضوعی دیگر برویم. ما آن را دغدغه‌ای پایدارتر می‌بینیم؛ اما به خاطر نوع و دامنه‌ی بحث، ظرفیت‌ها و محدودیت‌های یک مجله برای این کار، و البته شرایط عینی و ذهنی‌ جامعه که نفس مجله چاپ کردن آن ‌هم مجله‌ای درباره‌ی هنر را از نظر مادی و معنوی همواره در آستانه‌های امکان(نا)‌پذیری و معناداری/بی‌معنایی نگه می‌دارد، شاید به‌روشنی نشود گفت که ما در دو یا چند شماره، و در قالب ویژه‌نامه‌ا‌ی کامل یا پروند‌ه‌هایی نظری، به این سرفصل خواهیم پرداخت. آنچه اهمیت دارد ایجاد حساسیت نسبت به حضور فراگیر، و فهم انتقادیِ جلوه‌های گوناگونی است که این دوقطبی به خود می‌گیرد. به عنوان نمونه‌: چندی دیگر بهمن ماه است. آیا اگر بخواهیم نسبت‌ها، کارکردها، و معانی و دلالت‌های تصاویر تولیدشده پیرامون انقلاب در همان زمان و در سال‌های بعد، را با واقعیتِ رخدادهای تاریخیِ انقلاب، و گفتمان‌ها و روایت‌های شکل‌گرفته پیرامون آن، مورد سنجش قرار دهیم یا روشن کنیم، جز آن است که لاجرم درباره‌ی نسبت ‌«تصاویر» و «زبان‌ها»ی خاموش انقلاب می‌اندیشیم؟

در میان چهره‌هایی که در دهه‌های اخیر در زمینه‌ی تاریخ و نظریه‌ی تصویر، شمایل‌شناسی، «علم تصویر»، و نسبت میان زبان و تصویر دست به مطالعاتی گسترده و تعیین‌کننده زده‌اند، ویلیام جی. تی. میچل نظریه‌پرداز امریکایی و هانس بلتینگ نظریه‌پرداز و مورخ آلمانی جایگاه ویژه‌ای دارند. ما نیز، در جریان مطالعه و پژوهش برای انجام این شماره، هر چه برای رسیدن به ترکیب مناسبی از مقاله‌ها و مباحث روشنگر و مربوط و مرتبطِ این حوزه برای شروع کار پیش رفتیم، درنهایت به گزیده‌ای از متن‌های میچل رسیدیم. حس ما آن بود که رفتن به سراغ دیگر چهره‌ها و مباحث در این شماره، به سردرگمی و لوث کردن دیگر مقولات و مسائل این حوزه می‌انجامد. به همین خاطر، کار را با ترجمه‌ی سه مقدمه‌ و دو فصل از کتاب‌های سه‌گانه‌ای که میچل از اواسط دهه‌ی 1980 میلادی تا سال‌های آغازین 2000 به چاپ رساند (شمایل‌شناسی: تصویر، متن، ایدئولوژی، 1986؛ نظریه‌ی تصویر: جستارهایی درباره‌ی بازنمایی کلامی و بصری، 1994؛ تصاویر چه می‌خواهند؟: زندگی‌ها و خواست‌های تصاویر، 2005) آغاز می‌کنیم که به پاره‌ای مباحث و ایده‌های کلی‌تر و مقدماتی‌تر این عرصه می‌پردازند. پس از آن، چهار مقاله‌ و یادداشت تألیفی می‌آیند که بحث کلی نسبت زبان و زبان‌مندی با تصویر و تصویرپردازی را در حوزه‌ها و مواردی جزئی‌تر و مشخص‌تر به بحث می‌گذارند: از نسبت‌های ممکنِ زبان/ادبیات و عکاسی گرفته، تا نسبت اسم یا عنوان با عکس، تجربه‌ی شخصی یک عکاس در کار در محیطی که مجرای ارتباط زبانی در آن مسدود است، و نهایتاً مروری بر چند نمونه از نسبت‌های میان ادبیات و نقاشی در سنت‌های تصویری مختلف.