شماره 64

رویدادی در سیاست فرهنگی یا موقعیتی خاص برای هنر / خیزران اسماعیل‌زاده

برگزاری رویدادهایی مانند «سمپوزیوم بین‌المللی مجسمه‌سازی درتهران» همیشه پرسش‌ها و نقد‌هایی را به دنبال دارد. برخی از این نقدها متوجه خود رویداد و کیفیت ارائه‌ی آن است، اما بیشتر آن‌ها در شکلی کلان‌تر جایگاه مجسمه‌ در شهر تهران یا رویکردهای کلیِ سازمان زیباسازی را خطاب قرار می‌دهد. پرسشِ اخیر، مطلوبِ برگزارکنندکان نیست. به عقیده‌ی نویسنده، خیزران اسماعیل‌زاده، برداشت اغلب دست‌اندرکاران، مدیران هنر شهری و حامیان دولتی این است که بسیاری از رویدادهای مثبت، از جمله سمپوزیوم مجسمه‌‎سازی زیرِ شنلِ بدبینی به نهادهای برگزارکننده به‌خصوص شهرداری تهران، آنچنان که باید بررسی نمی‌شوند. و از طرف جامعه هنرمندان نادیده انگاشته می‎شوند و یا با پیش‎فرض‌، مورد حمله‌های غیرمنصفانه قرار می‌گیرند. این اعتراض از سوی برگزارکنندگان البته وارد است، و خالی از حقیقت هم نیست. اما آیا نمی‌توان همین رویکرد جزءنگر، در خودمانده و غیرساختاریِ حامیان دولتی را – که به سمپوزیوم به عنوان یک اتفاق مجزا می‌نگرد و نه جزئی از کلیت کارنامه‌ی اداره‌ی هنر شهر تهران ـ دلیل اصلی شکاف و بیگانگی میان بسیاری از هنرمندان مستقل، منتقدین و نهادهایی همچون سازمان زیباسازی شهر تهران دانست؟

 

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید.

 

بخشی از متن:

تاریخ برپایی سمپوزیوم‌‎ها چندان طولانی نیست. اولین آن در سال 1959 و در اتریش برگزار و دلیل آن توجه به بعد فرهنگی چنین رویدادی در میانه جنگ سرد عنوان شد. قرار بود سمپوزیوم مجسمه، خارج از اردوی سرمایه‌داری و کمونیسم، فضایی خلق کند تا هنرمندان در ضیافتی فرهنگی، تمرین آشتی کنند. این بُعد فرهنگی و سیاسی ـ و نه ضرورتاً هنری ـ هنوز هم اصلی‌‎ترین دلیل برگزاری سمپوزیوم‌‎ها است. به همین علت رویدادهایی از این دست، غالباً در کشورهای در حال توسعه برگزار می‎‌شود، تا سیمایی فرهنگی، مدرن و صلح‌طلب از آن‌ها ارائه کند. بی شک، برگزاری سمپوزیوم‎‌های متعدد در تهران نیز از این قاعده مستثنا نیست.

 

برگزارکنندگان سمپوزیوم مجسمه تهران نه تنها چنین هدفی را انکار نمی‌‎کنند بلکه خلق سیمایی فرهنگی از ایران در منطقه پر از جنگ و خون خاورمیانه را یکی از مهم‌‎ترین افتخارات خود برمی‎‌شمرند. وجود یا ادعای چنین نگاهی به خودی خود، اشکالی به برگزاری سمپوزیوم وارد نمی‌‎کند. خوشبختانه  ـ یا شوربختانه ـ، در چندین دهه پس از آغازِ آنچه هنر نوگرا در ایران می‎‌خوانیم، بسیاری از برنامه‌‎های فرهنگی دولت‎‌ها با اهداف غیرهنری، موجب توجه به هنرها شده و گاهی‎، نتایجی از جمله رونق اقتصادی در بخش‎‌هایی از بازار هنر را به همراه داشته است. چه آنگاه که در پهلوی دوم جشن هنر در ابعادی وسیع و با حاشیه‎‌هایی پرتنش برگزار می‌شد؛ چه امروز که سمپوزیوم مجسمه در گوشه‌ی خلوتی از برج میلاد و با مخاطبینی محدود، با صفت بین‌المللی برگزار می‎‌شود. اولویت، خلق همان سیمای فرهنگی، صلح‎جو و متجددانه از ایران است. چنین برنام‌ه‎ای در سطح سیاست‎‌های فرهنگی دولت‌ها، جالب، قابل دفاع و احتمالاً اثربخش خواهد بود. در مورد مجسمه‎‌سازی  ـ به‌طور ویژه ـ، که در ایران تاریخی پر از سلب و امتناع داشته و امروز نیز به دلیل نیازش به فضاها و هزینه‌‎های خاص، کمتر مورد توجه گالری‌‎ها، مجموعه‌‎داران یا مشتریان هنر است، اهمیت چنین رویداد ایجابی‎‌ای قابل انکار نیست. اما چشم‌داشتِ نتیجه‎‌ای خلاقانه از آن در میدان هنر، و مخصوصاً در مجسمه‌‎سازی، از ابتدا غیرواقعی است. ایجاد چنین تغییر و تکانه‌‎ای اساساً نیازمند نوع دیگری از نگاه و برنامه‎‌ریزی برای هنر در فرایند و ساختاری متفاوت است. نگاهی که قادر باشد از نتایج موقت و  ـ آن‌طور که معمولِ دنیای سرمایه‌داری جدید است ـ «زود بازده»، بگذرد، نقش فرهنگ و هنر را تفننی، تزئینی و تبلیغاتی نبیند و از اساس در دانشگاه‌ها، بی‌ینال‌ها، میدان‌های داخلی هنر و با صرف بودجه‎‌های فرهنگی قابل توجه و در دراز مدت ساخته شود. این مسیر، بدون شک و سرانجام به خلق آن سیمای فرهنگی و مدرن هم خواهد انجامید، اما رویکرد و مسیری دیگری را برای رسیدن به آن طی می‌کند.