مدخل‌های هر فصل‌ از شماره‌ی نشریه‌ی حرفه‌هنرمند

60

رمانتیسم: تبارشناسی یک ایده

رمانتيسم يكي از جريان‌هاي فرهنگي بزرگ و تأثيرگذار فرآيند مدرنيته است؛ اما در شرايط حاضر جايگاه و نقش آن چنان‌كه بايد شناخته‌شده نيست و در ميان بسياري از اعضاي جامعه‌ي هنر و ادبيات (و نه فقط در ايران) بيشتر به عنوان پديده‌اي مربوط به گذشته و چه بسا كهنه و ارتجاعي شناخته مي‌شود. هدف از مقالات پيشِ رو اصلاح اين تصوير كلي و تأكيد بر برخي وجوه و دلالت‌هاي عام‌تري است كه از يك سو رمانتيسم را به نيرويي كماكان اثرگذار در فرهنگ مدرن بدل مي‌كنند؛ و از سوي ديگر ــ به طور خاص در شرايط تاريخي حاضر كه نقد و شكاكيتِ بي‌امان هر گونه باور و چشم‌انداز ايجابي را از عمل و نظرِ هنري زمانه‌ي پست‌مدرنِ ما گرفته است ــ معنايي مضاعف به آن مي‌بخشند و امكان بازيابي و «تجديد عهد» با برخي ايده‌ها و چارچوب‌هاي بنيادين اين جنبش را به گزينه‌اي ممكن و بلكه ضروري بدل مي‌كنند.

يكي از نكات مهمي كه در گام نخستِ شناخت عميق‌تر رمانتيسم در چشم‌انداز كنوني بايد به خاطر داشت، تمايزگذاري ميان رمانتيسم در معناي آشناتر و محدودترِ سبكي و تاريخ‌هنري اصطلاح، و رمانتيسم به عنوان نوعي نگره و جريان فكري‌ـ ‌فرهنگيِ كلان است ــ هرچند كه طبيعتاً ميان اين دو هم‌پوشاني‌ها و دادوستدهاي مختلفي برقرار بوده است. به عنوان مثال، بيشتر نقاشان رمانتيك آلماني بيشتر يا كمتر تحت تأثير ايده‌هاي متفكران و نظريه‌پردازان رمانتيك بوده‌ و گاه با آنها مراوده داشته‌اند ــ همان چهره‌هايي كه سهم عمده‌اي در شكل بخشيدن به معنا و اهميت گسترده‌تر رمانتيسم در كليت فرهنگ مدرن داشته‌اند. به اين ترتيب، مقاله‌ي نخست كار خود را با روشن كردن برخي از همين تمايزها آغاز مي‌كند، و در ادامه به تحليل برخي از بنيان‌ها و ايده‌هاي محوريِ رمانتيسم آلماني كه البته دامنه‌ي دلالت و اهميت آنها محدود به اين كشور نيست مي‌پردازد. دو مقاله‌ي بعدي نيز در همين چارچوب كلي به رمانتيسم و زمينه‌ي اجتماعي آن (مقاله‌ي سوم) و پيامدهاي دامنه‌دارِ آن براي حوزه‌ي موسيقي، زبان، و ادبيات (مقاله‌ي دوم) مي‌پردازند. دو مقاله‌ي بعد، تداوم و تحول سنت رمانتيسم در كار يوزف بويس و گرهارت ريشتر را بررسي و تحليل مي‌كنند و به اين ترتيب نمونه‌هايي از نحوه‌ي هم‌سخني كار عملي يك هنرمند با ايده‌هاي رمانتيسمِ را پيش روي ما مي‌گذارند. نهايتاً مقاله‌ي آخر، با اندكي فاصله از ديگر مقالات، به مرور آثار برخي از هنرمندان حول محورِ ايده‌ي فضا/مكان مي‌پردازد. اين مقاله متمركز بر كار هنرمنداني نيست كه بتوان آنها را مشخصاً «رمانتيك» ناميد؛ اما چيزي كه در كار اين هنرمندان مشاهده مي‌كنيم در حقيقت فراز و فرودها و استحاله‌هاي ايده/موتيفي است كه دامنه‌ي امكان‌ها و دلالت‌هاي آن تا حدود زيادي در چارچوب سنت رمانتيسم معنا مي‌يابد.