شماره 22

دور نگه‌داشتن دشمن / دیوید آنتین / نیما ملک‌محمدی

دیوید آنتین در این مقاله با نگاهی متفاوت به سراغ اصطلاح آوانگارد رفته است. او علاوه بر آن‌که نگاهی مختصر به پیشینه‌ی این واژه داشته، آن را در هنرهای مختلف همچون شعر، نقاشی و تئاتر بررسی کرده است. به اعتقاد او البته آوانگارد بودن ربطی به فرد و یا هنرمند ندارد بلکه آن را به موقعیت منسوب می‌کند. به زعم او امروزه دیگر آوانگارد وجود ندارد، و در این مقاله سعی دارد این گزاره را شرح دهد.

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید. 

برای مطالعه‌ی بیشتر پیرامون مفهوم آوانگارد، دو متن «پست آوانگارد» و «عصر آوانگارد» را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

 

بخشی از متن:

در زبان فرانسوی، واژه‌ی آوانگارد (vanguard) به معنای "در جلو" است. به این ترتیب تصویری شگرف از یک موقعیت مکانی در ذهن نقش می‌بندد، یعنی فضایی تعریف شده که "جلو" و "عقب" آن برای ما مشخص است. اگر شما در جلو (vanguard) باشید، پس محتملاً در حال حرکت به پیش هستید و بنابراین در مقابل، اشاره‌ای تلویحی به نوعی عقبه (rear guard) هم وجود دارد. اما سؤالی که برای من به وجود می‌آید این است که این "عقبه" کجاست؟ آیا این عقبه در پشت سر ما قرار دارد و ما آن‌ها را برخلاف میل‌شان دنبال خودمان از سینه‌کش کوه بالا می‌بریم؟ یا قضیه به این شکل است که انگار ما در حال نبرد با عقبه‌ی یک سپاه دیگر هستیم و ما به عنوان پیشروی (vanguard) این سپاه به آن‌ها نزدیک می‌شویم و آن‌قدر تعقیب‌شان می‌کنیم تا دیگر جایی برای رفتن نداشته باشند؟ این ایده که شما در حال تعقیب یا زد و خورد با کسانی باشید که جلوی شما هستند، مهم و معنادار است.

من البته می‌دانم که واژه‌ی آوانگارد در اصل واژه‌ای سیاسی بوده است. آوانگارد نام مجله‌ای بود که توسط باکونین، آنارشیست مشهور، در دهه‌ی ۱۸۷۰ در سوییس منتشر می‌شد. بی‌شک ایده‌ی پیشرفت فرهنگی در این مجله مکان مهمی داشته است. در واقع آنارشیست‌ها روابط پیچیده‌ای با هنرمندان قرن نوزدهم داشتند. آنارشیست‌ها با بعضی جنبش‌های هنری که می‌توان آن‌ها را آوانگارد نامید، هم‌ذات‌پنداری می‌کردند؛ به‌ویژه در فرانسه و در دهه‌ی ۱۸۹۰. برای مثال آنارشیست‌های فرانسوی در اوایل دهه‌ی ۱۸۹۰ آوانگاردیسم تئاتری سمبولیست‌ها را پذیرفتند و و از آن اقتباس کردند. آن‌چه باعث می‌شود فردی خود را آوانگارد محسوب کند، نوعی همبستگی فرهنگی فراگیر است که شمار گوناگونی از تفاوت‌ها را که در تقابل با حرکت به سوی چیزی دیگر قرار دارند، در بر می‌گیرد. یک آوانگارد واقعی هیچ‌گاه خود را به یک ژانر خاص محدود نمی‌کند و اهل سازش و مدارا (با دیگر آوانگاردها) است.

منطقی است از خودمان بپرسیم که هنرمندان جنبش‌های آوانگارد گذشته چه کار می‌کرده‌اند؟ برای مثال، بی‌شک در میان نقاشان اروپایی، موندریان یکی از نقاشان آوانگارد محسوب می‌شده است. اما موندریان چه کار می‌کرد؟ او در واقع بازنمایی‌های نمونه‌ای تولید می‌کرد، بازنمایی‌هایی ایده‌آل از روح. نقاشی‌ها خود از ظرایفی پالوده و سنجیده تشکیل شده‌اند و تنها تنشی که در آن‌ها وجود دارد، تنش پویای روح نقاش است. اکنون موندریان چون اسقف اعظمی بر تارک نقاشی اروپا است. بنابراین موندریان نقش هنرمند به عنوان اسقف اعظم را بازی می‌کند. اگر این نقش را از او بگیریم، دیگر موندریانی در کار نخواهد بود.