شماره 22

دوروتیا لانگ / هانس میشل کوتزل / علی اتحاد

پرتره‌ی فلورنس تامپسون، زنی جوان با لب‌های برچیده، افسرده و غمگین و با نگاهی خالی و خیره به دوردست‌ـ تقریباً برای همه آشنا است. این عکس در ابتدا، به سال 1955، «ایالات متحد امریکا: سازمان حمایت از کشاورزی، دوروتیا لانگ» نام گرفت اما اکنون با نام «مادر مهاجر» مشهور است، عنوانی همه‌گیرتر که رویدادی تاریخی و عینی را تا حد تأملی فرازمانی ترفیع می‌دهد. در این مقاله کوتزل به این اثر شاخص لانگ پرداخته و در ضمن توضیحی در باب چگونگی عکاسی از این زن و داستان‌های پیرامون محبوبیت آن، به تغییراتی اشاره می‌کند که لانگ بعد از چاپ تصویر در آن ایجاد می‌کند.

    برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید.    

بخشی از مقاله:

جزییات پیش‌پاافتاده‌تر اما مهمی نیز هست که به تشریحِ مادر مهاجر دوروتیا لانگ نظر می‌کند: برای مثال، انگشت شستی که از گوشه‌ی راست تصویر نمایان شده، که حتی در نسخه‌ی روتوش‌شده هم آن به طرزی مبهم قابل تشخیص است. دوروتیا لانگ چنان که خود در سال 1938 بیان نمود، حدود دو سال پس از عکاسی این تصویر آن را از بایگانی سازمان حمایت از کشاورزی پس گرفت. در اقدامی که بحث بر سر آن تا به امروز نیز باقی است ــ اعتراض شدید نسبت به وی، به ویژه از سوی رُی ستریکر (مافوق وی در سازمان حمایت از کشاورزی FSA)ــ لانگ تصویر انگشت شستی را پاک کرد که تنها سبب سردرگمی و گمانه‌زنی می‌شد. هرچند ممکن بود که این انگشت متعلق به فلورنس تامپسون باشد. به هر حال این رویداد نشانی از درک دوسویه‌ی لانگ از عکاسی مستند داشت. تا دریابد عکاسی مستند صرفاً شرح‌دهنده نیست بلکه متقاعدکننده نیز هست و این وجه، مضاف بر ثبت ساده‌ی واقعیت است. ایده‌ی کلی او اغلب شامل انتقال و حرکت نقطه‌ی دید ناظران نیز می‌شد.

 

قاب انتخاب‌شده از سوی لانگ عملاً به صورتی تعنه‌آمیز بسیار تنگ است تا جایی که حتی چادر موجود در پس‌زمینه قابل تشخیص نیست. علاوه بر این، تصویر نسبتاً زودگذر و غیرقطعی است. تا حدی که ــ با توجه به آرایش موی کودکان ــ به‌سختی می‌توان نتیجه گرفت تصویر ریشه در دهه‌ی 1930 دارد. تا جایی که به چیدمان کردن صحنه ــ یا کوشش در جهت پرهیز از آن ــ مربوط می‌شود، می‌دانیم لانگ به‌آرامی به خانواده نزدیک شده و عکس‌هایش را در حالی گرفته که اعضای خانواده ژست‌هایی اتفاقی گرفته بودند. در واقع، در عکس‌های اولیه کودکان به دوربین نگاه می‌کردند. و تنها در واپسین عکس از آن سلسله عکس‌ها بود که رو برگرداندند، و بدین ترتیب آنان موقعیت خود را به عنوان جامعه‌ای خارجی تثبیت کردند.

 

لانگ می‌گوید: «هر چند عکاسی می‌کنم، اما از تعرض، مداخله و چینش پرهیز می‌نمایم... من تلاش می‌کنم تصویر را به مثابه‌ی بخشی از محیطش، به صورت اصول‌مند، بیافرینم... تلاش می‌کنم آن را به صورتی به نمایش درآورم که چه در گذشته و چه در حال موقعیت‌اش را حفظ نماید...». به‌سخنی دیگر دوروتیا لانگ به جستجوی مدرکی دیداری و به صورتی کاملاً خودخواسته دلالت‌مند بود. در ساختن رنج بشری در قالبی زیبایی‌شناسانه، عکاس در جهان اشباع‌شده از ایماژهای بصری، به جستجوی راهی برای جلب توجه، همدردی و تأثیر بود. وی آنچه را که روزگاری جان آر. لین به شکل قانون درآورده بود، بدین ترتیب مورد هدف قرار داد: «مفهوم، در عکاسی مستند بسیار برتر از حوزه‌ی ناب و واقع‌گرایانه‌ی ثبت سند است».

 

جهت دریافت و مشاهده‌ی مستند دوروتیا لانگ با عنوان «چنگ انداختن در آذرخش»، در سایت هاشور اینجا کلیک کنید.

پیش خرید شماره 80

ویژه‌نامه هنر شهرهای ایران (2)

120 هزار تومان

90 هزار تومان

ارسال رایگان به سراسر کشور