61

درباره‌ی «سال پیکاسو، عصر دوشان» / مهدی نصراله‌زاده

در مورد مارسل دوشان، آن‌قدر که همه مجذوب کاسه‌توالت مشهور او‌ــ در برخی گزارش‌ها، به‌عنوان مهم‌ترین اثر هنری قرن بیستم‌ــ یا آثار رام‌ترِ بعدی‌اش شده‌اند کمتر به ریش و سبیل مسخره‌ای که هم‌او برای مونالیزا کشیده اهمیت داده‌اند. درحالی‌که چه بسا برای درک اهمیت کار دوشان و آنچه پس از آن، به‌ویژه از دهه‌ی شصت به این‌سو، در هنر اتفاق افتاده این ریش و سبیل مهم‌تر از آن کاسه‌توالت باشد. این متن بلند به قلم مهدی نصراله‌زاده جستاری است درباره‌ی مقاله‌ی «سال پیکاسو، عصر دوشان». مقاله‌ی اصلی را در اینجا می‌توانید دانلود و مطالعه کنید. و جستار مترجم درباره‌ی مقاله را از همین صفحه. بخشی از متن:

در مورد مارسل دوشان، آن‌قدر که همه مجذوب کاسه‌توالت مشهور او‌ــ در برخی گزارش‌ها، به‌عنوان مهم‌ترین اثر هنری قرن بیستم‌ــ یا آثار رام‌ترِ بعدی‌اش شده‌اند کمتر به ریش و سبیل مسخره‌ای که هم‌او برای مونالیزا کشیده اهمیت داده‌اند. درحالی‌که چه بسا برای درک اهمیت کار دوشان و آنچه پس از آن، به‌ویژه از دهه‌ی شصت به این‌سو، در هنر اتفاق افتاده این ریش و سبیل مهم‌تر از آن کاسه‌توالت باشد. میل شیطنت‌آمیز به ریش و سبیل کشیدن برای تصاویر اشخاص مشهور و مهم، میلی است که همه از دوران کودکی با آن آشنایند و چه بسا در بزرگسالی هم این میل را، در موقعیت‌ها و به دلایل مختلف برآورده باشند. هر چه آدمی که برایش ریش و سبیل می‌کشید آدمی محترم‌تر، یا واجب‌الاحترام‌تر باشد، کیف این کار و صدالبته تأثیرش بیشتر می‌شود. و اگر آن چهره در زمره‌ی شمایل‌ها، خواه قدسی خواه عرفی، باشد چه بسا کار از شیطنتی ساده و خنک فراتر رفته، از آن به هتک حرمت و حیثیت تعبیر شود و آن عمل نیز واجب‌العِقاب گردد. ریش و سبیل گذاشتنِ مسخره برای شمایل‌ها از جمله یعنی شما، دانسته یا ندانسته، برای آنچه عده‌ای، کم‌شمار یا پرتعداد، آن را محترم و معزّز می‌دانند ارزشی قائل نیستید و آن را تنها شایسته‌ی به‌سخره‌گرفتن می‌دانید. در بازگشت به ریش و سبیل مونالیزا به‌مثابه‌ی یک شمایل، کاری که در اینجا صورت گرفته به‌معنای به‌سخره‌گرفتن کل سنت هنر غربی و بی‌ارزش شمردن آن است. این به سخره‌گرفتن و بی‌ارزش شمردن وقتی زیر کارتان را امضا می‌کنید و آن را به‌عنوان اثر هنری برای متولیان امور هنر می‌فرستید به اوج خود می‌رسد و کمی جدی‌تر هم می‌شود: حال که همه‌چیز به یک اندازه بی‌ارزش و مسخره است همه‌چیز می‌تواند به یک اندازه باارزش و محترم نیز باشد و اصولاً در وضعیت بی‌ارزشی محض فرقی بین این دو حالت وجود ندارد. به عبارت دیگر، در موقعیت من‌ــ در موقعیتی که در آن همه‌ی ارزش‌ها برایم بی‌ارزش شده و هیچ‌چیزی نمی‌تواند اغوایم کند و برایم هیچ جذابیتی ندارد‌ــ اگر هر چیز به‌ظاهر جذاب و ارزشمندی را بتوانم به سخره بگیرم، پس هر چیزی را که بتوانم به سخره بگیرم می‌تواند به‌ظاهر جذاب و ارزشمند نیز باشد! و این دقیقاً اتفاقی است که در مورد مارسل دوشان می‌افتد. تشکیلات هنر پس از چندی آنچه را که او با نوعی خشم و خباثت و سخره‌گری نیهیلیستی برایشان فرستاده بود به‌عنوان هنر در خود پذیرفت و خوارشماری او را بزرگ داشت...