شماره 78

درباره رونق ملال‌انگیز نقاشی مدرن / نجف دریابندری

با شکستن تک گرمای تابستان وحشتناکی که گذراندیم، رفته‌رفته نمایشگاههای نقاشی به راه می‌افتد. در دو سه هفته گذشته یکی دو نمایشگاه برپا شد. تابلوهائی که درین نمایشگاهها به نمایش گذاشته شده بود، همه از نوع «آبستره» بود.

نقاشی «آبستره» چند سال است که به ایران ـ یا راست‌ترش را خواسته باشیم به تهران ـ حمله‌ور شده و تأثیر آن حتی در کار نقاشان در و دیوار هم ظاهر گشته است؛ به‌طوری که اکنون اگر کسی چیزی را بدان صورت که چشم طبیعی می‌بیند بر پرده‌ای نقش کند، یا حتی اگر برای گرفتن الهام به عالم واقع نگاهی بیندازد، عقب‌مانده و پرت از مرحله شناخته می‌شود؛ و اینست که نقاشان جوان از ترس بدنامی هم شده کمتر جرات می‌کنند به کشیدن پرده‌های «فیگوراتیف» بپردازند. خصوصاً که ازین طرف راه تا هر جا که بخواهی باز است و همینقدر که دستت به قلم‌مو آشنا باشد می‌توانی پرده‌هائی بسازی که بتوان در مدرسه‌ای یا هتلی به نمایش گذاشت و تنی چند از مردم بنام و بی‌نام را به تماشای آنها فراخواند.

اما در میان مردمی که به تماشای این پرده‌ها می‌آیند دو گروه را میتوان تشخیص داد. کسانی هستند که این پرده‌ها را تحسین میکنند و درباره قوت و گویائی و فلان و بهمان آنها سخن میگویند؛ و کسانی هستند که از دیدن این آثار متحیر میشوند و توی دلشان بر نادانی و نافهمی خود تاسف میخورند، یا، اگر جراتشان بیشتر باشد، آن حرف پیش‌پا افتاده معروف را تکرار میکنند که «اگر نقاشی اینست پس ما هم نقاش بودیم و نمیدانستیم.»

من گمان میکنم که هر دو دسته احتیاج دارند که از اشتباه بیرون بیایند. اولا در این تقلیدهای سطحی و کودکانه از حرکات هنرمندان فرنگی قوت و گویائی شایان تحسینی دیده نمیشود. تحسین‌کنندگان غالبا خود را گول میزنند. ثانیا آنها که گمان میکنند نقاش بوده‌اند و نمیدانسته‌اند بی‌جهت در حق خود گمان بد برده‌اند. موضوع به این سادگیها نیست.

بی‌شک یکی از عوامل جاذبه خاص هنر مدرن جنبه انقلابی آن بوده است. شکستن سنت و فرق عادت در حد خود برای جلب نظر گروه کثیری از مردم کفایت میکند، و علاوه بر این ارزش خود را دارد؛ زیرا که یافتن راه نو جز با منحرف شدن از راه کهن میسر نمیشود. اما باید دانست که هیچ انقلابی همیشه انقلاب باقی نمیماند. حدیث هنر انقلابی مدرن نیز اکنون دیگر افسانه و کهن شده است. پیروزی عالمگیر هنر مدرن و به رسمیت شناخته شدن آن حتی در میخانه‌های جنوب و خرازی‌فروشیهای شمال تهران، خاصیت ندرت و فضیلت انقلابی بودن را از آن سلب کرده است؛ تا به جائی که اکنون رفته‌رفته حالت طغیان در برابر آن در میان روشنفکران احساس میشود.

بنابراین باید توجه داشته باشیم که فریب افسانه را نخوریم. قبول این نکته خوشایند نیست، ولیکن واقعیت اینست که این نقاشان جوانی که با این شور و شتاب در راه نقاشی انتزاعی میتازند، سنت‌شکنان دلاوری نیستند تا لااقل دلاوریشان در حد خود شایسته ستایش باشد؛ بلکه پیروان سر‌به‌راه سنت استقرار‌یافته‌ای هستند که وجود خود را به آنها تحمیل کرده است. اینها انقلاب نکرده‌اند، بازیش را درآورده‌اند.

اما از این مقدمه نباید به انکار ارزش نقاشی انتزاعی رسید. مسأله اینست که نقاشی انتزاعی هم مانند چیزهای دیگر این دنیا خوب و بد دارد. هر چیزی خوبش خوبست ـ حتی نقاشی انتزاعی.

اما وقتی که مسأله تشخیص خوب و بد نقاشی انتزاعی پیش بیاید کار دشوار میشود. ساده‌ترین کاری که بیننده یک تابلو تصویری برای سنجیدن تابلو میتواند بکند، رجوع کردن به عالم واقع است. بیننده تابلو انتزاعی این کار را نمیتواند بکند. حیرت کسانی که در برابر نقاشی انتزاعی انگشت به دهان میمانند از اینجا برمیخیزد. از اینجا برمیخیزد که برای دریافتن آن به عالم واقع رجوع میکنند و طبعاً دست‌خالی بازمیگردند. البته کسی منکر این معنی نمیتواند بشود که هر گوشه‌ای از عالم واقع خود به یک معنی نقشی انتزاعی است؛ ولی این بحث دیگری است. همینقدر میتوان گفت که آن گوشه از عالم واقع در صورتی نقش انتزاعی خواهد بود که «منتزع» از محیط خود در نظر گرفته شود.

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید. 

پیش خرید شماره 80

ویژه‌نامه هنر شهرهای ایران (2)

120 هزار تومان

90 هزار تومان

ارسال رایگان به سراسر کشور