48

حضور ساکتِ وجود / محمدرضا اصلانی

آن روز که عکاسی زاده شد، اشتیاق خودْ دیدن که کاری گران بود، جهان را به خود آورد. من کیستم؛ کجا هستم، و جهان کجاست؟ عکاسی، ساده لوحانه می‌توانست به فوریتی شگرف به این سؤال‌های فرو خورده بشری ـ که تا آن وقت سؤا‌لی اشرافی بودـ پاسخ دهد: این پشت بام خانه کوچک توست در میانِ بسیار پشت بام‌های در دودیْ از انقلابِ صنعتی. و این نخستین پاسخ بود، گم شده به صدسال، و پیداشده به صد سالِ بعد؛ و همچنان پاسخ. اما نه دیگر پاسخ به کجا بودنِ من. که پاسخ به یافته شدنِ من. من، که حتی با وضوح شتابناک عکاسی، دیگر نمی‌توانست خود را در هیاهوی نظام‌ها بازیابد. ...