شماره 57

حال مدام نقاشی در تنگنای رقص خطوط / مهران مهاجر

ابوالقاسم سعیدی نقاشی است كه یكی چند نقش‌مایه را در كارهایش تكرار كرده است. به اعتقاد مهران مهاجر، در میان این نقش‌مایه‌ها، درخت سروری می‌کند و حضوری همه‌جاباش دارد. و بیراه نیست اگر بخواهیم راز و رمز نقاشی‌های ابوالقاسم سعیدی را با اتکا به همین درخت‌ها بکاویم. او در این یادداشت با تکیه بر چند اثر او به تحلیلی از شیوه‌ی نقاشی سعیدی می‌پردازد. به زعم او یکی از رازهای سربه‌مهر نقاشی، همین سر بر آوردن نقاش در برابر مام طبیعت است. دوگانی طبیعت و فرهنگ جدلی است که هر جا رنگی به خود می‌گیرد و در نقاشی‌ها به گونه‌ای ظاهر می‌شود. مهاجر معتقد است در این نقاشی‌ها طبیعت با درخت، این نمادِ نمایانِ طبیعت، آشکارا جلو‌ه‌فروشی می‌کند. اما مهاجر تلاش می‌کند پاسخ سؤالاتی را که به درک بهتر نقاشی‌های سعیدی کمک می‌کند نیز فراهم کند. سؤالاتی همچون فرهنگ از کجای نقاشی‌ها سر برمی‌آورد؟ و یا درختانِ این نقاشی‌ها به کجا تعلق دارند و از کجا آمده‌اند؟

 

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید. 

 

بخشی از متن:

رنگ­‌ها نیز در نقاشی­‌های نقاش آشکارا نقشی دارند. اگر خطوط در قالب قاب به رقص درآمده­‌اند، رنگ­‌ها نیز در هیأت دایره­‌هایی انتزاعی و بر سطح سطوحی رنگین زیر و بم موسیقایی این رقص را به صدا درمی‌‌آورند. گاه حتی این دایره­‌ها چنان بزرگ شده‌­اند که آن خطوط را در خود  به تحلیل برده­‌اند. در برخی آثار نقاش (که البته در این مجموعه‌ی به‌­نمایش­‌درآمده نیستند) رنگ­‌ها تخفیف یافته‌­اند. یا بیشتر با خاکستری تیره آمیخته­‌اند، یا نقاشی اساساً به سوی اثری تک­رنگ میل کرده است. شگفت ­آن­‌که در این نقاشی‌­ها راز نقاش و راز نقاشی نهان­‌تر مانده است.

 

سطح بوم و ژرفای جهان همواره در جدال بوده­‌اند و پی­آمد این جدال ورق­‌های زیادی از تاریخ هنر را پر کرده است. این معضل جذاب در این نقاشی‌­ها نیز شکلی خاص به خود می­‌گیرد. شکلی که بیشتر در نقاشی­‌هایی نمایان می‌­شود که ما درخت­‌ها را با میان­جی پیشخوانی می­‌بینیم و بشقابی و گلدانی روی آن. در این کارها مشخصاً با نمودهایی از دو فضای داخلی و بیرونی روبه­‌رو هستیم. پیش‌­زمینه‌­ها فضای داخلی را بازمی­‌نمایانند و درختان بیرون­گاه را. و خطوط و سطوحِ افقی گویا خواسته‌­اند این دو فضا را محکم از هم جدا کنند. اما هیچ خط به ژرفارونده‌­ای از پیش­‌زمینه به بیرون نمی­‌رود و ژرفایی نمی­‌آفریند. هم آن چیزها نزدیک­‌اند، و هم این درخت‌­ها.

 

ابوالقاسم سعیدی اهل بسط است. نه در كار قبض و دایره‌ها و خطوطِ نقاش ما را در چارچوب نقاشی زندانی نمی‌كنند بل در آن سوی نادانستگی رهایمان می‌كنند. نقاشی‌های اندام‌وار او ما را نه به گذشته‌ای خیالین و نه به آینده‌ای رویایی می‌برند. آن‌ها ما را در حال نامتعین معلق می‌سازند. ‌نقاشی‌های نقاش با حال آدم‌ها كار می‌كند نه با مقام آن‌ها.