45

حالا که بار داده است درخت پرتقال / امید بلاغتی

از صد و بیست کیلومتر برانند، دیگر چندان مسافری هم به بهانه رفتن به بندرعباس در این شهر توقف نمی کند تا لااقل بوی بهار نارنج، اهلیِ اینجا کُنَدَش، تا شاید چند روز ابتدای فروردین رونق داشته باشد داراب. ولی دیگر رونق ندارد و روز به روز این شهر منزوی تر می شود و تنهاتر. برای همین من همیشه فکر می کنم رنگ و بوی فصل‌هاش جور دیگری است. من خانه پدری‌ام هستم. چرا دارم این سطرها را در این روزها برای تو می‌نویسم؟ چند وقت پیش‌ها متنی را برایت خواندم و چند روز بعدش در حالی که هر دومان عصبی بودیم درباره‌ا ش حرف زدیم و یکهو میان حرف‌هایت گفتی:« چرا مدام در نوشته‌های این روزهایت درباره کودکیت حرف می زنی؟ مخاطب بدبخت چرا باید مدام اینها را گوش کند؟!»