هنر معاصر ایران. اثری از الناز جوانی
50,000 ریال – خرید

50

تو فاوست می‌شوی و گرین کارت مفیستو / نغمه ثمینی

گرین کارت یا کارت سبز برای مسحورانِ رؤیای آمریکایی کلید ورود به دنیای جدیدِ خوشبختی است. نغمه ثمینی در مقاله‌ی «تو فاوست می‌شوی و گرین کارت مفیستو» اما با تحلیلی نشانه‌شناختی و استعاری جنبه‌های متفاوتی از آن را بررسی خواهد کرد. گرین کارت می‌توانست کارت شهروندی و یا کارت آمریکایی نام بگیرد اما اسمش شد کارت سبز. رنگ سبز دلالتی دارد بر باروری و فراوانی، هر چراغی که سبز می‌شود در جانش دلالت دارد بر حرکت، رهایی و آزادی. گویی دعوتی است به پذیرفته شدن، به رسمیت شناخته شدن و از حاشیه به متن آمدن. حاشیه و متن پیش‌پیش در بطن مفهوم کارت سبز تعریف شده‌اند: متن آمریکاست و حاشیه هر جایی غیر از آمریکا. گرین کارت با کمک رؤیای آمریکایی حاشینه‌نشین‌ها را از همه جای دنیا فرا می‌خواند و تبلیغاتی‌ترین ابزار آن لاتاری است که نمودی از بخت و تقدیر است. اما در داستان عامه‌پسند لاتاری کسی به زندگی بعد از گرفتن گرین کارت اشاره‌ای نمی‌کند: دشواری‌های مهاجرت. نغمه ثمینی در این مقاله با توضیح تجربی این روند ما را با گوشه‌های پنهان این اتفاق روبه‌رو خواهد کرد. گرین کارت حکم پیشنهاد مفیستو را دارد به فاوست: فاوست در ازای همه‌ی چیزهایی که به دست می‌آورد آرامش روحش را از دست می‌دهد. کسانی هم که گرین کارت را در جیب می‌گذارند آسودگی جبرآلود و ناگزیر زندگی در تنها یک سرزمین را از دست می‌دهند. شهروند دو جهان بودن وسوسه‌ی جذابی است که تمام آرامش روح را بر باد می‌دهد. فرد طالب گرین کارت بعد از مراحل قانونی حالا از مسافر تبدیل به مهاجری شده که باید شرایط تطبیق خود با کشور جدید را بپذیرد و زندگی واقعی به زعم نغمه ثمینی همچون فیلم‌های هالیوودی مانند فیلمی به همین نام «گرین کارت» نیست که مردی فرانسوی و زنی آمریکایی ابتدا به‌ شکل صوری یکی برای گرفتن گرین کارت و دیگری برای از دست ندادن خانه‌ی خود تن به سختی‌های این اتفاق بدهند و ناگهان عشقی میان‌شان شکل بگیرد و رؤیای آمریکایی را به واقعیت تبدیل کند. واقعیت همیشه چیزی فراتر از فیلم‌ها در خود جای داده، مهاجرینی آفریقایی،آسیایی که هیچ‌وقت در این سینمایی هالیوودی جایگاهی ندارند و همیشه برای تمدن آمیکایی در حاشیه باقی می‌مانند.