>> شماره 77

تاریخ هنر ایران (9) منظومه‌ی ایرانشهری و اندیشه‌ی حماسی/ آریاسپ دادبه

گفتار نهم: منظومه‌ی ایرانشهری و اندیشه‌ی حماسی

گفتار نهم از درسگفتارهای «دیباچه‌ای بر تاریخ فرهنگ و هنر ایران» که در شماره‌ی ۷۷ مجله منتشر می‌شود. این گفتار درصدد است با طرح مختصات منظومه‌ی ایرانشهری و تمرکز بر ظهور و بروز اندیشه‌ی حماسی در ایران، پاسخی برای این پرسش‌ها و پرسش‌های مشابه ارائه کند. برای درک بهتر مباحث طرح شده در این گفتار از تاریخ فرهنگ و هنر ایران، توصیه می‌شود گفتارهای پیشین آریاسپ دادبه در هشت شماره‌ی اخیر حرفه: هنرمند را مطالعه کنید. ( از اینجا)

این گفتار با مروری اجمالی بر مباحث طرح‌شده در گفتارهای پیشین از تاریخ فرهنگ و هنر ایران و تأکید بر شرایط به وجود آمدن منظومه‌های گوناگون هستی‌شناختی در حوزه‌های تمدنی و فرهنگی مختلف آغاز می‌شود. سپس مروری مختصر دارد بر مختصات اصلیِ منظومه‌های عمده شامل چین، عهد عتیق، شبه‌قاره‌ی هند، تمدن غرب (یونامی-رومی-ژرمنیک) و بالاخره ایران. دادبه روح سرشت ایرانشهری را «حماسی» می‌نامد. در یک کلام حماسه را روح هنر ایران می‌داند. او می‌کوشد در این درسگفتار شرایط و زمینه‌های برآمدن و بالیدن اندیشه‌ی حماسی میان ایرانیان را در طول تاریخ این تمدن کهن تبیین کند. مصادیق آن را در اساطیر، آثار مکتوب و ادبی و آثار هنری ایرانی آشکار کند. گفتنی است که ۲۰ صفحه از این شماره (۷۷) به متن این درسگفتار اختصاص داده شده است.

برای دریافت مقاله روی گزینه خرید کلیک کنید. 

ادامه‌ی این درسگفتار را در باب منظومه‌‌ی ایرانشهری و اندیشه‌ی حماسی از اینجا بخوانید.

بخشی از متن:

«چه بسا کسانی که با تاریخ فرهنگ و هنر ایران روبه‌رو شده‌اند. در مقایسه با آثاری از حوزه‌های فرهنگی دیگر، بارها از خود پرسیده باشند که چرا در اینجا تقریباً هیچ تصویری نمی‌یابیم که بیانگر احساسات ناشی از مواجهه با پلیدی باشد؟ چرا حتی نقش اژدها، به جای وحشت‌انگیزی، به شکلی محسورکننده پرداخته شده است؟

یا کلی‌تر: چرا در آثار تاریخ فرهنگ و هنر ایران وجه تاریک، رعب‌انگیز، و دردناک جهان نمودی ندارد؟ انعکاس چنین حالاتی را در انواع موسیقی ایرانی هم کمتر سراغ می‌کنیم. می‌توان پرسید: چرا ما فاقد نغماتی هستیم که بازتابنده‌ی تلاطم‌های ناشی از خشم، یا ترس در شنونده باشند؟ چرا حتی در بناهای آیینی، که کارکردشان باید تأکید بر عظمت خداوند، و سروری واسطه‌های الهی باشد نیز حالت رعب، به قرینه‌ی کاتدرال‌های اروپایی، غایب است؟

از سوی دیگر چرا ایده‌ی تنزیه امر مطلق آنچنان پا نگرفت. که به کنار زدن هرگونه تصویر منجر شود؟ و اگر فرهنگ تصویری ادامه یافت. می‌توان پرسید که چرا نقاشان ایرانی مسلمان هیچ گرایشی به مصور کردن متون دینی خود نداشته‌اند. چرا تنها به تصویر کردن صحنه‌ی معراج روحانی پیامبر، آن هم بیشتر از دریچه‌ی فصلی از خمسه‌‌ی عاشقانه‌ی نظامی، یا گلستان اکتفا کرده‌اند؟

یا چرا حتی در آثاری مثل خاوران‌نامه امام اول شیعیان در نقش پهلوانان تصویر شده است؟

چرا در تصویرگری پیروزی‌های نظامی، که اوج آن مربوط به روزگار ساسانی‌ست. به جای تأکید زیاد بر انهدام دشمن و مباهات به در هم کوفتن سرزمین‌های دیگر، همانند نقشمایه‌های آشوری و رومی و دیگران، تمایل بیشتر معطوف به ثبت پیروزی و بخشش نمادین شهریار فرهنمند است؟

همین‌طور از تمرکز بر درج آنات، اهتمام بر خالی شدن و سپردن ذهن به سیر لحظه‌ای امور. آن‌چنان که در نقاشی آب‌مرکب یا شعر هایکو سراغ می‌کنیم، هم خبری نیست.»

زایش مکاتب فرهنگی و هنری در دل «منظومه»ها

با توجه به آنچه در جستارهای گذشته درباره‌ی تعریف مفاهیم کلی آمد. به تکرار توجه خوانندگان را به این موضوع جلب می کنیم که مکاتب فکری و هنری هر یک در دل یک «منظومه» پدید می‌آیند. یعنی چنانچه به سیر تاریخ فرهنگ نظر کنیم، مکاتب گونه‌گون هر فرهنگ را می‌توان در ذیل منظومه‌ی فرهنگی که از آن زاده شده‌اند شناسایی کرد. برای درک بهتر مقصود ما از «منظومه»، به عنوان بستری که سبک‌ها و مکاتب از دل آن می‌رویند، مثلا نگاه کنیم که چگونه در ذیل منظومه‌ی یونانی- رومی، سیر تکوین مکتب کلاسیک منجر به پیدایی سبک رومانسک شد. از ادامه‌ی این مسیر تاریخی مکتب گوتیک زاده شد. سپس سبک رمانتیسم از دل آن به وجود آمد. اینها همه شاخ و برگ‌هایی روییده از همان هسته‌ی اولیه‌اند. که رویش هریک پیچ‌وتاب تازه‌ای به بدنه‌ی این منظومه بخشیده. و آن را تناورتر ساخته است.

بنابراین در بررسی مکاتب لازم است که توجه داشته باشیم که چگونه هر مکتب، خصوصیات و ویژگی‌هایی از منظومه‌ای را که در ذیل آن بارور شده است به ارث می‌برد. و این خصلت‌ها به مثابه‌ی روحی مشترک در کالبد مصادیق به ظاهر گونه‌گون هر کانون فرهنگی عمل می‌کنند. ...