شماره 79

بحران نقاشی در ایران / رضا براهنی

نقاشی ما بحران‌زده است. به دو صورت: بحران اول ناشی از این است که نقاش یا طبیعت را الگو قرار می‌دهد، یا سنت را و یا الگوهای نقاشی غربی را. ولی انگار در این میان، خود او به عنوان یک هنرمند متفکر، بیکاره است. طبیعت صورتها و اشیا و یا شیوه‌های غربی و دیدهای سنتی، حباب‌وار در بالاسر او به پرواز درمی‌آیند، و او چندتایی از این حبابها را بر روی کاغذ یا بوم می‌ترکاند. این بحران، بحران تبعیدی است سردرگم: یا به سوی سنت معصوم کهن، یا به سوی طبیعتی پاک و فعلاً سهل‌الوصول و گهگاه دست نخورده، که به هر حالی شدیداً بدوی و روستایی است و پناه بردن نقاش موزون گردیده با چنین طبیعتی به آن، به سبب حاکمیت ناموزونی بر عصر ما، تصنعی است (حالا دیگر چیزی مصنوعی‌تر از چنین طبیعتی نیست) و محصول آن فقط نوعی زیبایی صوری است، و یا به سوی یک یا چند مکتب غربی شدیداً دستمالی شده، هم توسط غرب و هم توسط غیر غرب در سراسر جهان، که نقاش ایرانی را می‌تواند هم ساکن کنارۀ رود «سن» بکند، هم ساکن محلۀ «ویلج» نیویورک، و هم ساکن هر کوی و برزن هنری هر شهر کوچک و بزرگی در جهان از «یوهانسبرگ» تا «رم»، تا «لندن» و «شیکاگو». اولی را دریوزگی از طبیعت مشخص می‌کند، دومی را دریوزگی از گذشته و سنت تحول نیافتۀ کهنه، و سومی را دریوزگی از غرب. ولی پس از دیدن دهها و صدها نمونه از این قبیل تقلیدهای طبیعت و سنت و فوت و فن غربی، بیننده‌ای که هوش ناچیزی داشته باشد، اگر حتی حاضر باشد به زیبایی صوری اولی، به بازآفرینی شکلها و ساختارهای کهن بومی دومی، و تکنیک تقلیدی سومی امتیازی هم قائل شود، نهایتاً از خود می‌پرسد: پس خود نقاش کجاست؟ افقی که بر ذهن هنرمند محاط است، در کجا ایستاده است و نقاش که باید با آن افق حرکت کند و خود آن افق را هم به حرکت درآورد. با چه ضرباهنگی این حرکت را میسر می‌کند؟

این بحران، بحران لجبازی با تحول عمیق درونی و برونی انسان، طبیعت، محیط و اشیای جهان است، و از آن بالاتر لجبازی با دست‌آوردهای هنری بشریت در طول قرون است که به هرحال دوان دوان و یا خزان خزان خود را به این نقطه از هستی جهان رسانده است. اگر این بحران محصول لجبازی هم نباشد، در همان برخورد به اصطلاح صمیمانۀ نقاش با طبیعت و سنت بومی و برخورد تکنیکی کورکورانه‌اش با شگردهای نقاشی غرب، محصول نوعی بیگانگی نقاش نسبت به داد و ستد عمیق و زیرزمینی و پشت پرده‌ای است که بین هنرها، هنرمندان و اعصار مختلف وجود دارد و آن به اصطلاح صمیمیت و به اصطلاح تکنیک، بحرانی صوری به وجود می‌آورد که ما در چارچوب آن دوست داریم احساس کنیم نقاش چقدر به طبیعت بومی و سنت بومی وفادار است و یا برعکس، با چه مهارت بی‌بدیلی از شگردهای هنری غرب شود می‌جوید. این، آن بحران صوری است، که بحرانی است کاذب، و گالری‌های ما را از کذب می‌‌آکند.

با ابزار مینیاتور می‌توانیم معاصر مینیاتوریستهای گذشته باشیم: وقتی که زمان شتاب نگرفته بود، وقتی که با خود، در خود، و برای خود می‌زیستیم، وقتی که هنوز جهان ما را جاکن نکرده بود، و ما را نسبت به ریشه‌های هستی خودمان از یک‌سو و تأثیرات هستی شناختی از سوی دیگر – یعنی جهان – بیگانه، و نتیجتاً، بحران‌زده نکرده بود. در گذشته در آبهای ایستای آسیایی – خاورمیانه‌ای‌مان، قایق مینیاتور را در آب می‌انداختیم و بی‌آنکه برانیم خوش بودیم که این هم کاری است. بحران صوری ما را «کانالیزه» می‌کند تا برگردیم به طرف طبیعت و سنت قابل تقلید و یا اسنوبیسم سنت «ایسمیسم» ISMISM (ایسم‌زدگی) غربی (طرف اول «اکسپرسیونیست» بود، بعد «کوبیست» شد، بعد «سوررئالیست» شد و حالا چیزی است بینابین! – و نقدهای نقاشیمان هم غالباً از این دست بوده است). با این دید با سه ناکجاآباد سروکار داریم: ناکجاآباد طبیعت، ناکجاآباد سنت – بی‌آنکه خون فرادهشی هستی‌شناختی بر آن جاری شده باشد: و ناکجاآباد «ایسمیسم»، بی‌آنکه نقاش از این ایسم‌زدگی، به سوی جهان نامکشوف و تحیرانگیز هنری فرار وی کرده باشد.

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید. 

پیش خرید شماره 80

ویژه‌نامه هنر شهرهای ایران (2)

120 هزار تومان

90 هزار تومان

ارسال رایگان به سراسر کشور