شماره 41

با کمال تأسف فوت مرحوم آقای خورخه ماکی… / کامران سپهران

در این مقاله کامران سپهران به موضوع مرگ در آثار هنری و بیشتر در ادبیات پرداخته است. در آثاری همچون نوشته‌های تابوکی یا داستان‌های بهرام صادقی یا اثر «رج» از خورخه ماکی، که کولاژی‌ست از ستون­‌های ترحیم روزنامه‌­هایی نظیر روزنامه‌ی آرژانتینی ناسیون که از ستون­‌ها تنها نشان صلیب و ستاره باقی مانده است. این ستون‌­های ترحیم شکل مجتمع آپارتمانی در حال ساخت یا مخروبه را پیدا کرده‌­اند. نشانه­‌های صلیب و ستاره هم جلوه‌­ای قبر مانند به اتاق‌­های این آپارتمان می‌­بخشد.

   

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید.

 

بخشی از مقاله:

خورخه ماکی نیز به نوعی این خشم از سری‌کاری و به یک چوب راندن همه چیز را در اثرش به نمایش می­‌گذارد. ستون­‌های خالی آگهی تسلیت در برج،  این علی‌السویه بودن مرگ «میلیون­ میلیون‌ها» را فریاد می‌­زند. مرگی که علی‌القاعده قرار است نقطه‌ی پایانی معنابخش بر زندگی آدمی بگذارد. حال در برج شرایطی فراهم می­‌شود که همه کس حتی خودمان را می‌­توانیم در خانه‌­های قوطی کبریتی آن متصور شویم. اما در هر دو کار این خشم و فریاد با طنز در آمیخته است. راوی با کمال تأسف موجودی مفلوک را برای ما ترسیم می‌‌کند که بر بطالت زندگی‌اش افسوس می‌­خوریم، اما همین آقای مستقیم حقیر در پایان، راوی و حتی ما خوانندگان را نیز می‌­شورد و به کناری می‌گذارد: «چشمتان را باز کنید: این آدامس است، می­‌جوم. مگر زندگی خواب نیست؟ من هر شب می‌­خوابم. می­‌گویید عشق نداشته‌­ام، محبت ندیده‌­ام، مزه‌ی راحتی را نچشیده‌‌ام؟ متشکرم. اما بهتر است به جای دلسوزی دست از این توطئه‌ها بردارید، سعی نکنید مرا به مرده بودن متقاعد سازید. می‌فهمید؟». طنز ماکی نیز از آنجا آب می­‌خورد که در گام نخست از بریده‌­های روزنامه ساختمانی را بر پا می­‌کند، اما تنها این بازنمایی نیست که ما را به خود مشغول می­‌کند بلکه مدام به آن ماده‌­ای که از آن استفاده شده ارجاع داده می‌­شویم. دندانه‌­های کاغذ روزنامه در عین حال که دستمایه‌ای است که خصلت اعتراضی اثر از آن شکل می­‌گیرد اما پیش پافتادگی و روزمرگی ماده‌ی مورد استفاده را نیز دائم گوشزد می­‌کند.

یکی از شاخصه­‌های آثار خورخه ماکی استفاده از نقشه و حروف چاپی به گونه‌­ای است که آشوب معنایی را برای مخاطب رقم می­‌زند. این شاخصه شاید در برج چندان به چشم نیاید و تفسیری تحمیلی به کار باشد. اما خصلت آشوبناکی در با کمال تأسف آشکارا وجود دارد. قضیه صرفاً ماجرای مرد مفلوک و منزوی نیست. آقای مستقیم هر جا که عرصه را در دست می­‌گیرد تکثری از امکانات را برای خود رقم می‌­زند و خواننده را غافلگیر می­‌کند. در مجموع در طول داستان کسی که راوی او را یالقوز جا می­‌زند، داستان سه ازدواج خود را تعریف می­‌کند و از هفت فرزند خود نام می­‌برد.

این را اشاره کردیم تا بگوییم که در این جهان‌های موازی آقای مستقیم و  برج ماکی، در این رفت و آمد تفسیری میان دو اثر، برج ماکی تا حدودی کم می‌­­آورد. آن وقت اگر نگاهی کنیم به پشت سر آیا وسوسه نمی‌شویم که بحث سلسله مراتب و برتری میان هنرها را پیش بکشیم؟ می­‌دانیم زمانی صحبت از هنرها بود و دغدغه‌ای­ بابت روابط میان آن­‌ها نبود. ولی شکل‌گیری مفهوم «هنر» بحث میان خودمختاری و وابستگی میان رشته­‌های هنری را جدی کرد. از این جا به بعد است که شعر همچون نقاشی و یا نقاشی همچون شعر بحث‌شان در می‌گیرد. از سویی تمایلی به وجود می‌آید که هر رشته‌ی هنری مرزهایش را تعریف کند و در حیطه‌ی خود عمل کند. مثال بارزش برای ما ظهور عکاسی و سینماست که باعث بازتعریف به ترتیب نقاشی و تئاتر می‌شود چون به نوعی مداخله در کارکرد سنتی خود را می‌بینند. از آن طرف دغدغه‌ی اثرِ یکپارچه و کاملِ هنری واگنر را داریم که تجمیعی از هنرها را هدف غایی خود می‌داند و در کنارش آن مفهوم حس‌آمیزی که پروژه‌ی هنر مدرنیستی بدون آن درک نخواهد شد، به ویژه در قالب موسیقی نقاشی. در آن حالت اول، حالت خودمختاری هنرهاست که لاجرم بحث برتری پیش می­‌آید، چون خواهی نخواهی در کنار این استقلال، مفهوم «هنر» هم دیگر جا خوش کرده است، و هر رشته‌­ای می‌کوشد خود را نامزد قابل­‌تری برای آن مفهوم معرفی کند.