>> شماره 15

بازار هنر، تجدد، پیشداوری، تکثیر مکانیکی، هنر مصرفی / مهدی سحابی

ملاحظاتی در نقد تعریف‌ها و نتیجه‌گیری‌ها، مقاله‌ «هنر متجدد-هنر بازاری»؛

مقاله آقای ایمان افسریان با عنوان «هنر متجدد-هنر بازاری» (حرفه:هنرمند/ شماره۱۴،زمستان۸۴)، علی‌رغم ایرادهای بسیاری که بر تعریف‌های آن وارد است، و نیز علی‌رغم جهت‌گیری غیرعلمی و موضع علنا پیش‌داورانه‌اش، می‌تواند آغازگر بحث‌های بسیاری باشد که یا اصلا به آنها پرداخته نشده یا این که به‌طور خلاصه، گذرا، ناقص و اغلب هم توأم با تعارف و کنایه و شعار و... برگزار شده است، همانند بسیاری بحث‌هایی که در زمینه هنرها، و به‌خصوص هنرهای تجسمی، پیش کشیده می‌شود، این مقاله می‌تواند فتح بابی برای بحث و جدل درباره چند موضوع بسیار مهم باشد که به نظر من مهم‌ترین آنها بحث اقتصاد هنر است. هرچند که در مقاله آقای افسریان خود این موضوع مهم به نحوی «حرام» شده، که به آن می‌رسم.

اقتصاد هنر مقوله‌ای کلیدی است و از دور و نزدیک، از درون و بیرون، هم از دیدگاه مادی و هم از دیدگاه معنوی با هرچه درباره هنر گفته شود ربط لازم و تنگاتنگی پیدا می‌کند. به‌خصوص، در آنچه در سال‌های اخیر بسیار باب شده و به‌حق هم مسأله مهمی است، یعنی «جهانی شدن» و ارتباط هنرمند و اثرش با بازار جهانی هنر، فقط با کلید «اقتصاد هنر» است که می‌شود در این زمینه حرفی زد که اعتباری داشته باشد و به‌راستی مسأله‌ای را حل، یا دست کم از دیدگاه درستی مطرح کند. بدون این کلید، هرچه در این باره گفته شود گنگ و صوری و در نهایت لفاظی است. شاید یکی از دلایل عمده‌ای که نگذاشته و نمی‌گذارد که بحث «اقتصاد هنر» آن‌چنان که باید جا بیافتد و از زاویه مناسبی مطرح بشود این است که در این بحث، بدون هیچ تعارفی، باید اثر هنری را که یک «کالا» و هنرمند صاحب اثر را «تولیدکننده» و «عرضه‌کننده» و، خیلی ببخشید «فروشنده» آن کالا به حساب آورد و این بر خیلی‌ها گران می‌آید. خواسته نخواسته تلنگری به برداشت تقدس گرایانه «هنر» می‌زند که برداشتی کهن است و سابقه‌اش به دوران‌های ماقبل تاریخی و «هنرمند-کاهن» و «هنر-جادو» می‌رسد. در حالی که اگر واقعا در پی حل مسأله‌ای، یا دست کم روشن‌کردن صورت مسأله باشیم، اگر بخواهیم با تعریف‌هایی روشن و مصداق‌وار به بحث مستدل و معتبری درباره هنر و هنرمند بپردازیم، باید به پای این امر شاق برویم: قبول این که اثر هنری «هم» کالاست، و هنرمند «تولیدکننده» و «فروشنده»اش.

همه جامعه‌شناسی هنر، همه نقد هنری ، همه مقاله «هنر جهانی» یا جهانی‌شدن هنر، همه قیل‌وقال‌های سلطه و غلبه و فرهنگ برتر و فرهنگ عقب‌مانده و مرزهای باز و مرزهای بسته، حتی در نهایت همه آنچه درباره هجوم فرهنگی و هویت گفته می‌شود تنها از زاویه اقتصاد هنر، و با قبول ایده «اثرهنری=کالا» مفهوم قابل‌تعریف و قابل‌سنجش پیدا می‌کند، وگرنه در حوزه لفاظی انتزاعی باقی می‌ماند. اشتباه نشود، از آن طرف بام هم نیافتیم و فکر نکنیم که همه مفهوم اثرهنری یعنی کالا، کالای با تاریخ‌ مصرف و نرخ و سهمیه و... نه. درباره جنبه‌های دیگر اثرهنری، حتی درباره جنبه موردعلاقه خیلی از اساتید، یعنی درباره قداستش هم، می‌توان حرف بسیار زد چون که گفتنی بسیار است.

اما ما این جا به جنبه‌ای بپردازیم که خیلی مهم است و معمولا مسکوت می‌ماند. مهم تا حدی که خیلی از جنبه‌های دیگری را هم که ظاهرا ربطی به آن ندارند، تعیین و تبیین می‌کند. بدون گوشه‌چشمی به اقتصاد هنر اصلا تمایز «هنر بازاری-هنر متجدد» موردعلاقه آقای افسریان را چطور می‌شود توجیه کرد؟ بدون در نظر آوردن اثرهنری به عنوان کالا، مقوله مهم خرید و سفارش اثرهنری را چطور می‌شود به انجامی‌ رساند؟ یا نقش دوست در «حمایت» از آثار هنری که جای هزار حرف دارد و شکل بسیار اعوجاج‌آلودی از آن رابطه بیش و کم ساعی است که «سفارش» آثار هنری در گذشته‌های دورتر داشت. مقاله آقای افسریان اگر سهمی فقط در همین حد ایفا کند که بحث «اثرهنری-کالا» و به تبع آن «هنرمند-مولد فروشنده» را جا بیندازد اثر مثبت خودش را گذاشته است، بی‌اعتنا به خطاهای عمده‌ای که در آن هست و متاسفانه به دیگر مضمون‌هایی هم که در مقاله پیش‌ کشیده‌شده سرایت می‌کند. مقولاتی که هرکدام به جای خود مهم‌اند و نیاز به بحث و جدل طولانی دارند. بحث در جهت روشن‌شدن تعریف‌های متعددی که جزو مبانی نقد و پژوهش هنرهای تجسمی‌اند و به اشتباه به نظر می‌رسد که همه روشن و موردقبول عام باشند، در حالی که به‌هیچ‌وجه چنین نیست. شاهدش همین مقاله مورد بحث. در واقع، خرده‌ای که می‌توان در کمال صمیمیت و بدون هیچ قصد مناقشه از مجموعه مقاله آقای افسریان گرفت همین است که اکثر تعریف‌های آن، و نیز مصداق‌های این تعریف‌ها غیردقیق و ناپسنده، و گاهی علت نادرست‌اند. آن‌چنان که می‌شود آنها را فهرست‌وار دنبال هم قطار کرد.

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید.