>> شماره 58

ایدئالیسم آلمانی و هنرها / اندرو بوئی / مهدی نصراله‌زاده

در مقاله "ايدئاليسم آلمانى و هنرها"، اندرو بوئى ابتدا با مطرح كردنِ تقابلِ ايدئاليسم آلمانى و ادبياتِ رمانتيک در حوزه هنر و فلسفه، ما را به یادِ عبارتِ «شکافِ دکارتی» که از تنشِ میانِ جهانِ ملموس و مفهوم سخن به میان می آورد، می اندازد. از مرز های امرِ مشروط و نامشروط با حوصله عبور می کند و از احتمالِ اتحادِ ابژه و سوژه می گوید. او به چگونگیِ رابطه خودآگاه و ناخودآگاهِ ذهن در قالب ِ هنر می پردازد.

سراسرِ متن پیشِ رو پاسخ هایی است به سؤالاتی چون: آیا هنر بر فلسفه محوریت دارد؟ چگونه زبان به هدف غاییِ فلسفه کمک می کند؟ تفاوت بنیادیِ کلماتِ تحت اللفظی و استعاری در چیست؟ زیبایی شناسی از نقطه نظرِ شلینگ به چه صورت است؟ آیا تعریف ناپذیریِ هنر سبب بقایِ آن بوده است؟

بوئی از تأثیر مدرنیته بر پیدایش تفکر نیهیلیستی می گوید. به معرفی امرِ ایدئال و شکاف اساسیِ بینِ ایدئالیسم آلمانی و رمانتیسم می پردازد. نظامِ فکریِ هگل و نحوه متمایز شدنش از رمانتیک ها را شرح می دهد. نویسنده با تحلیلِ عقایدِ رمانتیک ها، به پیوندِ نزدیکِ بینِ الهیات و زیبایی شناسی اشاره می کند و تفکر فلسفی-مفهومی را خطری به سویِ قهقرایِ نیهیلیسم می داند. در نهایت می‌خوانیم که هدف هر رویکردِ جامعه شناسانه می تواند بیانِ شکلی از هنر در قالبِ اجتماعی یا تاریخی باشد. چه بسا که این تبیین هر بار در دورانِ جدیدِ اجتماعی و تاریخی معنایِ تازه ای می یابد.

برای دریافت مقاله روی گزینه خرید کلیک کنید. 

برای مطالعه سایر مقالات اندرو بوئی اینجا را کلیک کنید.

برای مطالعه‌ی مطلب دیگری پیرامون ایدئالیسم آلمانی اینجا را کلیک کنید.

بخشی از متن:

بی‌واسطگی و وساطت‌گری

در خصوص هنر و فلسفه، ایدئالیسم آلمانی و نویسندگان رمانتیک اولیه هر یک برداشت‌های خاص خود را داشتند. این برداشت‌ها را می‌توان، تا حدی کمابیش خام، برحسب پاسخ‌های آنها به مقوله‌ی «بی‌واسطگیِ» غیرمفهومیِ مستتر در ایده‌ی احساس تقسیم‌بندی و از هم تفکیک کرد. همان‌گونه که در ادامه خواهیم دید، تقسیم‌بندی مورد اشاره در اصل تقسیم‌بندی در خصوص محدوده و ماهیت تفکر مفهومی است. در اینجا تنش بین احساس [ملموس] و مفاهیم [انتزاعی] در قالب تلاش برای غلبه بر شکاف دکارتی بین جهان ذهنیِ تفکر و جهان عینی بروز و ظهور می‌یابد.