>> شماره 15

اشباح ون‌گوگ / امید مهرگان

بازار در مقام وجدان معذب هنر؛

نوشته زیر به بهانه، و در نقد مقاله سودمند ایمان افسریان در شماره پیشین این مجله نوشته شده است. البته برخلاف تأکید افسریان بر استفاده بی‌طرفانه‌اش از مفاهیمی نظیر هنر بازاری، نوشته حاضر همراه با موضع‌گیری است. این نوشته بیش از هرچیز شامل چند ایده و نکته پراکنده و به‌طور کامل پرداخت‌نشده‌ای است که یک ناهنرمند مطرح کرده است، کسی که دغدغه او نه نفس هنر، بلکه نقد و سنجش امر سیاسی اجتماعی است. گذشته از این که آیا هنر بازاری یا هنر خواص "خوب" است یا "بد"، آنچه قابل‌توجه بود حمله آرام افسریان به جریان‌های آوانگاردگرا بود. نقد افسريان البته واجد پیش‌فرض‌های زیادی است که می‌توانند نقد شوند، و از این حیث نوشته او به‌هیچ‌رو عینی و بی‌طرف نبود. نه این که بی‌طرفی نوعی فضیلت باشد، کاملا بالعکس. با این حال، قلقلکی که نوشته او بالقوه قادر است به نخبه‌گرایان بدهد کاملا ضروری است، یعنی همان کسانی که بلد نیستند هنر را در عین جدی‌گرفتن جدی نگیرند، کاری که خود نیازمند درجه‌ای شوخ‌طبعی، فاصله‌گیری و هوشمندی است.

منطق نهفته در پس تمایزگذاری میان هنر بازاری و هنر خواص یا به اصطلاح "متجدد" را می‌توان با اشاره به نفس این نام‌گذاری دریافت به واقع این قسم نام‌گذاری، از قبل، شباهت این دو هنر را به عنوان نوعی وجه تمایز به درون یکی از آن دو انتقال می‌دهد: بازار، همان عامل اصلی و مشترک ایجاد چنین تمایزی. این صرفا هنر "بازاری" نیست که دغدغه بازار را دارد. به یک معنا، بازاری‌بودن خصلت مشترک این هر دو هنر، و به واقع همان وجدان معذب كل هنر مدرن است، وجدانی که از قضا "هنر بد" سعی در پنهان‌کردن و سرکوب آن دارد. تمایزگذاری و مقوله‌بندی بر اساس مفهوم بازار اصولا کار بی‌موردی است، زیرا بازار، خود، همان عنصری است که باعث خط‌کشی و رده‌بندی شده است، پس نمی‌توان آن را به سادگی فقط به عنوان صفت یکی از مقوله‌ها در کار آورد. حتی در این صورت نیز، برای توضیح تمایز فوق نیازمند چند مفهوم دیگریم.

والتر بنیامین در مقاله معروف "اثرهنری در عصر بازتولیدپذیری تکنیکی آن" خصیصه بارز هنر توده‌ای مدرن در متروپل‌ها را همان گذار از ارزش کیشی (در قالب مناسک دینی و غیره: مثلا تمثالی از مریم عذرا در محراب یک کلیسای گوتیک) به ارزش نمایشی هنر معرفی می‌کند. در متن همین انتقال است که تمایز هنر توده خواص به وجود می‌آید. "بازار" همواره به طور ضمنی بر محل نمایش و عرضه دلالت داشته است، پس هرگاه قرار باشد چیزی به نمایش درآید، چیزی در معرض دید همگان قرار گیرد به‌ضرورت باید پا به صحنه بازار نهد. گالری‌ها و نگارخانه‌ها (نام جعلي متأخری که می‌کوشد همین سويه "بازاری" را به‌عبث بپوشاند) همواره صرفا به محل به نمایش‌گذاردن آثار بلکه از آن مهم‌تر محل فروش آثار، با همان بازارشان، بوده‌اند. وجدان معذب هنر مدرن، و به‌واقع سیمای خشمگین مشوش و عصبی این هنر را دقیقا باید در همین امر جست، این که برخلاف عصر ماقبل مدرن و سيطره ارزش‌کیشانه هنر، در عصر مدرن نمایشگاه و فروشگاه هنر مكان واحدی دارند. و البته، همین انطباق نیز تا اندازه‌ای مایه رهايي هنرمند بوده است.

آدورنو این نکته را به خوبی نشان می‌دهد، و نمونه‌ای هم که نام می‌برد کسی جز بتهوون نیست، یعنی نماد همان به اصطلاح هنرمند نابغه و تنها و ستیزگیر با جامعه. بتهوون از اولین هنرمندانی بود که دیگر نه صرفا برای دربار و شاهزادگان بلکه برای بورژواها تصنیف می‌کرد. او مجبور بود مستقیما با بازار رویاروی گردد. تا پیش از او، موسیقی‌دانان قرن هجدهم آلمان، تا زمانی که به دربار و کلیسا وابستگی داشتند، هنوز واجد چیزی به نام منزلت اجتماعی نبودند؛ باخ کارمند دون‌پایه کلیسا بود و هایدن جوان نیز یک خدمتکار. موسیقی‌دانان فقط زمانی به منزلت دست یافتند که محصولات‌شان دیگر صرفا مصرف فوری (برای دربار و کلیسا) نداشت، بلکه آهنگ‌سازان وادار شدند در مقام سرور و آقای خویش، رودرروی جامعه بیاستند، نظیر بتهوون.

این رویارویی به واقع شامل تمام مراحل ادیسه هنرمند مدرن است، از محفل‌گرایی و باندبازی گرفته تا دیدن دم فلان گالری‌دار و ناشر بهمان نشریه هنری در پاریس قرن نوزدهم، نمونه گویای ماجراهای بعضا ملال‌آور و غالبا نومیدکننده و افسون‌زدای این نسل نوظهور هنرمندان به اصطلاح نامقدس و دنیوی‌شده (همان هنرمندی که بودلر در شعری منثور، هاله تقدس‌اش را از سرش برمی‌دارد و آن را در گل و لای خیابان‌های سنگ‌فرش‌شده پاریس می‌اندازد) رمان تربیت احساسات، گوستاو فلوبر است.

درگیری نفس‌گیر نقاشان آوانگارد در این رمان با الزامات و مقتضیات بازار و سلایق توده و صاحبان گالری‌ها در عین آن که بر استقلال نقاشان و منزلت‌یافتن اجتماعي آنان دلالت می‌کند، مبین بروز اولین نشانه‌های خط کشی میان هنر بازاری و هنر آوانگارد، میان عوام و خواص، است. در این معنا ، باید تأکید کرد که تمایز فوق اصولا محصول جامعه سرمایه‌داری است. محصول جامعه‌ای که در آن، نمایشگاه و فروشگاه یکی است، و صرفا آن چیزی قابل نمایش به حساب می‌آید که نهایتا قابل‌فروش باشد. و این البته بهایی است که هنر باید برای بریدن بند ناف خویش از کلیسا و اقتدار و آقابالاسری می‌پرداخت، بهایی که گویا فقط هنر مستقل مجبور به پرداختن آن بوده است و نه هنر توده‌ای. به‌واقع بازار و میان‌مایگی یکی از مضامین اصلی هنر مدرن است. آن کس که می‌خواهد پالوده بماند و دست‌هایش را به این "بازی‌های کثیف" آلوده نکند، هنوز در دلتنگی برای گذشته پدرسالار فئودالی سیر می‌کند. هنرمند ساکن متروپل، کسی که می‌داند برای مطرح‌شدن باید بجنگد، در عین‌حال می‌داند که دستان همه آلوده است. او باید خودش، خودش را تحمیل کند؛ باید به زور وارد شود، راه باز کند، خودش قیم و مدافع آثار خودش باشد، و البته این زورکردن پیامدهایی نیز دارد که ممکن است موجب شرمندگی شود. اما این شرم حقیقت بخشی از خود هنر است.

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید.