67

از کلام‌ها و تصویرها / رویین پاکباز

«آیا پیوند بنیادین میان نگارگری قدیم ایرانی و شعر کلاسیک فارسی در نقاشی نوگرا و شعر نو نظیری دارد؟» و «آیا می‌توان مصادیق چنین پیوندی را در آثار برخی از نقاشان نوگرای ایران یافت؟» هدف رویین پاکباز در این نوشتار به گفته‌ی خود او نه ارائه‌ی پاسخی مشخص به دو پرسش طرح شده، بلکه بسط این دو پرسش است. در جهت تحقق این هدف، پاکباز تلاش می‌کند تا ارتباط میان شعر و نقاشی را در آثار سه تن از نقاشان معاصر نوگرای ایران یعنی سهراب سپهری، ابوالقاسم سعیدی و منصور قندریز، نشان دهد. او برای این کار علاوه بر رجوع به نقل قول‌های سه هنرمند یاد شده، به مروری بر دوران زندگی هنری و بررسی نمونه‌هایی از نقاشی‌های آنان می‌پردازد. به گمان پاکباز، سپهری، سعیدی و قندریز آثار شاعرانه‌ای آفریده‌اند و او می‌کوشد تا مظاهر «شاعرانگی» را در نقاشی‌های آنان تبیین کند و در عین حال تفاوت جهان‌بینی و نگاه آنان به وضعیت پیرامون خود را روشن کند. از متن:

به گمان نگارنده، تغزل نقاشانه‌ی آثار این نقاشان از دو منشأ برآمده است: سنت شرقی و مدرنیسم غربی. سپهری در مقدمه‌ی کتاب شعرش «آوار آفتاب» (1340) نوشته بود: «باختر زمین دانش را با نقاشی می‌آمیزد و خاورزمین، شعر را. نگارگر باختر به سایه ـ روشن و دور و نزدیک می‌گراید، پرده‌ساز خاور به نقش ناپیدای جهان. آن به نزدیک، این به بی‌پایانی». اگر سخن او را بپذیریم، ممکن است این پرسش‌ها طرح شود: آیا آن پیوند بنیادین نگارگری قدیم ایرانی و شعر کلاسیک فارسی در نقاشی نوگرا و شعرنو نیز نظیری دارد؟ و آیا مصادیق چنین پیوندی را از جمله در آثار سهراب سپهری، ابوالقاسم سعیدی و منصور قندریز می‌توان یافت؟

این نوشتار کوششی است در جهت بسط پرسش‌های طرح‌شده و نه لزوماً پاسخ‌یابی.