>> شماره 49

از زیبایی‌شناسی تا نقد هنر / آرتور دانتو / مهدی نصر‌اله‌زاده

نقد هنری از نگاه آرتور دانتو

آرتور دانتو در این مقاله، از رهگذر تبیین نسبی نظرات و نقد عملکرد کلمنت گرینبرگ در مقام ناقد، شمایی از نقد هنر مطلوب خود ارائه می‌کند. این نقد هنر به طور مشخص برای پرداختن به «هنر پس از پایان هنر» آماده شده است. دقیقا آن نوع نقد هنری است که می‌باید در دورة «پایان هنر» صورت گیرد. اتکای زیبایی‌شناسی کلاسیک بر زیبایی، اعم از طبیعی و هنری، بود. حال آنکه در فلسفة هنر جدید تکیه بر «امر هنری» است. امر هنری به عنوان چیزی است که تنها به ساحت روح یا جان تعلق دارد. امر هنری، برخلاف زیبایی که درک آن در انحصار ذوق بود. امری عقل‌یاب است. از همین‌رو در آن، تمایز کانتی بین فرم‌زیبا و محتوای مفهومی پیشاپیش باطل است.

زیبایی‌شناسی و فایده‌مندی از یکدیگر منفک هستند، ما به ندرت شاهد اتحاد امر مفید با امر زیبا هستیم. در موزه هنر مدرن اشیایی به نمایش گذاشته می‌شوند که هم مظهر سبک والای زیبایی‌شناختی هستند و هم به روشی سودمند و مفیدند. زیبایی به واقع نمی‌تواند خصیصه تعریف‌کننده و تعیین‌کننده هنر باشد. این همان چیزی است که مرزی روشن بین زیبایی‌شناسی سنتی از یک سو و فلسفه‌هنر و حتی هنرآفرینی امروز، از سوی دیگر، می‌کشد.

تلاش آرتور دانتو را می‌توان از جهاتی مشابه با تلاش نظریه‌پردازان دیگری دانست. آنها کوشیده اند برای درک و احتمالا ارزش‌یابی هنر جدید، بسته به اینکه چه تصوری از تاریخ هنر و ادوار آن دارند. روایت‌های کارآمد و قانع‌کننده‌ای ارائه کنند. نقد تنها نیازمند شناسایی معنی و نیز شیوة بازنمایی است. اشتباه نقد هنر کانتی مشرب آن است. مشربی که فرم را از محتوا جدا می‌کند. زیبایی بخشی از محتوای آثاری است که در نظر نقد ارزشمند هستند، و شیوة بازنمایی آنها ما را ملزم می‌کند که به معنی زیبایی واکنش نشان دهیم.

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید. 

برای مطالعه‌ی بیشتر مقاله‌ی «نقد هنری تا چه اندازه یکدست است؟» به قلم جیمز الکینز را از  اینجا بخوانید.

برای دریافت و مطالعه‌ی مقالات شماره‌ی 49 از فصلنامه‌ی حرفه: هنرمند اینجا کلیک کنید.

بخشی از متن:

آرتور دانتو در این مقاله می­‌کوشد تا با تبیین آراء کلمنت گرینبرگ در نقد هنر و به چالش کشیدن آن، شرحی از شیوه‌­ی نقد هنر مطلوب خود ارائه‌ دهد. او برای این کار، ابتدا تلاش می‌­کند تا برخی نارسایی‌­های زیبا­شناسی کلاسیک در مواجهه با هنر جدید را روشن کند. ناکارآمدی نظریه­‌ها و شیوه‌های نقد هنری مبتنی بر ارکان زیبا­شناسی کلاسیک را نشان دهد. به زعم وی، برای فائق آمدن بر این نارسایی‌­ها ضروری­ست تا شالوده‌های نظری زیبا­شناسی کلاسیک را مورد تجدید نظر قرار داد. به بیان مختصر، نظام زیبا­شناسی کانتی را با فلسفه‌ی هنر هگلی جایگزین کرد.

او ابتدا به مرور آراء کانت و شوپنهاور پیرامون چیستی ذوق (هنری) و زیبایی می پردازد. او به نشان دادن نواقص و ناکارآمدی فزاینده‌­ی آن­‌ها در نقد هنر مدنیسم و به ویژه هنر بعد از دهه 1960 می‌‌­پردازد. سپس آراء کلمنت گرینبرگ در مقام ناقد هنر را از حیث متأثر بودن از نظام زیبا­شناسی کانتی به چالش می­‌کشد. دانتو در اینجا اصل بنیادین و ذات‌­باورانه در اندیشه­‌ی گرینبرگ که متأثر از زیبا­شناسی کانتی است را به چالش می­‌کشد. ناکارآمدی آن‌ها را با ارائه نمونه‌هايی از هنر مدنیسم توضیح می­‌دهد. یکی اعتقاد بر جهانشمول بودن هنر و نگریستن به هنر به مثابه امری یکپارچه، و دیگری اعتقاد به تغییرناپذیر بودن هنر.

از یادداشت مترجم:

دانتو در این مقاله، از رهگذر تبیین نسبی نظرات و نقد عملکرد کلمنت گرینبرگ در مقام ناقد، شِمایی از نقد هنر مطلوب خود ارائه می‌کند. این نقد هنر به‌طور مشخص برای پرداختن به «هنرِ پس از پایان هنر» آماده شده است. دقیقاً آن نوع نقد هنر است که می‌باید در دوره «پایان هنر» صورت گیرد. به نظر دانتو، نقد هنر کسانی مانند گرینبرگ، از آن جهت که هنوز به کاستی‌های زیبایی‌شناسی کلاسیک، به عنوان شالوده نظری نقد عملی، وقوف نیافته‌اند، ناکارا و ناتوان از مواجهه با هنر غالبِ پس از دهه شصت است.