43

آونگ میل و ملال / محمدرضا یگانه‌دوست

در عصر تابستانی یکی از سال‌های ابتدای‌دهه شصت، نوجوانی که از گذشته پر شکوه لاله‌زار بسیار شنیده بود بی خبر از این‌که آن دوران سپری شده،خود را به آب و آتش زد تا با یک سفر حماسی به خیابان زیبای سریال هزار‌دستان برسد و از آن بهشت برین سهمی ببرد. با این‌ که خود را آماده سفری پر ماجرا و طولانی کرده بود، دقایقی پس از خروج از منزل جدش در خیابان ظهیر الاسلام به لاله‌زار رسید. همچون قطب‌نوردان رمان رگتایم که نمی‌خواستند بپذیرند به قطب رسیده‌اند و از ترس بر باد رفتن آرمانشان پرچم خود را فرو نمی‌کوفتند، مدتی به ناباوری گذشت. هفته‌ها برای این عمل قهرمانانه نقشه کشیده بود و حال چه می‌دید؟خیابان زشت و مفلوکی که هیچ رد و نشانی از تصویر آرمانی ذهنش نداشت...