شماره 43

پنجره‌ی عقبی: آن حیاطِ پشتی سنگفرش شده / نعما م. روشن

در یادداشتی کوتاه  نعما م. روشن به تفسیر یکی از عکس‌های پیتر هنری امرسون پرداخته است.

 

برای دریافت مقاله روی گزینه‌ی خرید کلیک کنید. 

 

متن:

در میان آثار پیتر هِنری اِمِرسون، این عکس را دوست دارم. نه فقط به‌خاطر خودِ عکس که شاید این علاقه، نتیجه مجموعه‌ای از عوامل مانند شرح حالِ خالقِ اثر نیز باشد. کسی که در قرن نوزدهم آن‌قدر شیفته عکاسی شده بود که به‌خاطرش، شغل جراحی خود را ترک کرد.

در نگاه اول، عکس ساده‌ای است: حیاطی سنگفرش‌شده‌، مردی با پیپ بر گوشه لب، نشسته بر چارپایه‌ای و مشغول تمیز کردن تلسکوپ یا دوربین تک چشمی. دختری ایستاده در گوشه دیگر حیاط، سر به زیر و مشغول بافتنی خود.

 

امرسون در مقطعی از زندگی خود به تیپ‌نگاری‌ از زندگی روزانه مردم برخی مناطق روستایی انگلستان علاقه‌مند شده بود. در برخی دیگر از عکس‌های او، بدون توجه به عنوان عکس، به راحتی می‌‌توان به شغل یا موقعیت خاص افراد پی برد. به عنوان نمونه، عکسی  با عنوان A Dame's School دارد که کلاس درس کوچکی را با معلمه مسنی نشان می‌دهد.  یا عکسی دیگر با عنوان Confession که صحبت یک مادر و دختر را ثبت کرده است. اما در عکس ماهیگیر، بدون توجه به عنوان عکس، شغل مرد به سادگی مشخص نمی‌شود. شاید نکته کلیدی همان دوربینی باشد که در دست مرد است. جالب آن که همه این عکس‌های فوق‌ الذکر کارگردانی شده‌اند و حتی لوکیشن چند عکس او همین حیاط کوچک سنگفرش شده است. این عکس با آن که کارگردانی‌شده است اما بیشتر خود را به صورت انتقال یک لحظه گذرا از زندگی نشان می دهد. یک لحظه از زندگی طبقه‌ای از مردم که 130 سال پیش در انگلستان زندگی می‌کرده‌اند. وجود آن دختر در گوشه حیاط، در عکسی که هدفش نوعی تیپ‌نگاری بوده است، شاید خیلی متناسب به نظر نیاید اما یکی از عواملی که باعث شده تا عکس، مستندتر از آنچه که هست به نظر آید، وجود همان دختر است که داستان عکس را به نوعی کامل و طبیعی کرده است.

 

امرسون در چند جبهه مختلف، با نظرات حاکم بر عکاسی آن روزگار مخالفت می کرد. او عقیده داشت که عکاسی صنعت نیست که هنر است و برای اثبات خود نیازی ندارد که شبیه دیگر هنرها شود. با عکس‌های ترکیبی مخالف بود و معتقد بود که عکاسی به عنوان ثبت یک لحظه گذرا، ذاتاً ارزشمند است و به همین صورت نیز می‌تواند یک هنر قلمداد شود و نیازی ندارد که برای این منظور خود را شبیه نقاشی کند.

بر خلاف رسم معمول آن روزگار که عکاسان سعی داشتند عکس‌هایی بگیرند که همه نواحی عکس کاملاً واضح  باشد، او عقیده داشت که چشم انسان این‌گونه نمی‌بیند و باید نقطه توجه عکس و سایر مناطق، با یکدیگر متفاوت باشند. جالب آنکه امرسون بعداً از برخی نظریاتش برگشت و آن‌ها را نفی کرد.

 

هر چه باشد، آنچه که الان می‌بینم یک عکس ساده نیست و پس از این‌همه سال هنوز زندگی در آن جاری است. گویی تصویر جان می‌گیرد و صداهای آن روز را به گوشم می‌رساند. یک عصر آرام  در حیاط سنگفرش شده‌ای با ماهیگیری پیپ بر لب، مشغول تمیزکردن دوربین‌اش و دختری ایستاده در آن گوشه حیاط. هر دو سر به زیر‌افکنده و ساکت‌. سکوتی که گاه با صدای پرنده‌ای بر درختان حیاط، کشیده شدن دستمال ماهیگیر بر دوربین یا پُک‌هایش بر پیپ، قطع می‌شود.